تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢

برانداختن نادر شاه والىگرى مشعشعيان را

چنان كه گفتيم در آخر صفويان رشتهء آگاهى ما از مشعشعيان گسيختگىها پيدا مىكند زيرا چنان كه گفتيم پس از 1128 كه سيد على خان مورخ والى بود و كار او به سختى رسيده بود آگاهى ديگرى از او و از چگونگى كارهاى آن بخش خوزستان نداريم جز اينكه در سال 1132 سيد محمد خان پسر سيد عبد اللّه خان را والى مىيابيم و از روى گمان مىگوييم كه پسر همان سيد عبد اللّه خان را والى مىيابيم و از روى گمان مىگوييم كه پسر همان سيد عبد اللّه دشمن و رقيب سيد على بوده سپس هم كه در داستان افغانيان نام « خان هويزه » مىيابيم از روى گمان مىگوييم كه همان سيد محمد خان مقصود است . پس از آن در داستان در آمدن نادر شاه به خوزستان و نافرمانى محمد خان بلوچ نام سيد على خان را مىيابيم و از روى گمان مىگوييم همان سيد على خان مورخ بوده . بهرحال داستان دو بخشى خوزستان و فرمانروايى مشعشعيان در بخش غربى بنام عربستان در زمان نادر بهم مىخورد . چه نادر هوشيارتر از آن بود كه زبان والىگرى مشعشعيان را در آن گوشه سرحدى درنيابد . بويژه پس از آن خيانت‌هايى كه از مشعشعيان پياپى روى داده بود شيوهء رفتار اين خاندان با دولت ايران آغاز تا انجام اين بود كه هر زمان نيرويى مىيافتند خودشان مايهء نگرانى دولت مىشدند و هر زمان كه به ناتوانى مىافتادند تاخت‌وتاز عشاير در پيرامون آنان مايه دردسر دولت مىشد . برانداختن چنين خاندانى بر نادر از كارهاى واجب بود بويژه با آن نيرو و زورى كه او در اثناى پادشاهى خود پيدا كرده و ايران را پس از