1165 خواجه خان بيگلر بيگى هويزه به گشادن بصره مىرفت شيخ سليمان بزرگ كعبيان همراه او بود و « كوقردلان » را از آبهاى عراق بنام نادر شاه بگشود . « 1 »
ولى افسوس كه نادر سالهاى آخر عمر خود را با يك رشته سياهكارىها به پايان رسانيد و كار ستمكارى و خونخوارى او به آنجا رسيد كه مردم همگى مرگ او را از خدا خواستار بودند و همانا نتيجه اين دعاها بود كه در سال 1160 در قوچان او را بكشتند .
در همان سال پيش از كشته شدن نادر شورشهايى در اين گوشه و آن گوشه برخاسته بود و چون اين حادثه روى داد به يكباره رشتهء آرامش در همهجا گسيخته گرديد و شد آنچه براى ياد كردن آن كتاب جداگانه مىيابد .
در خوزستان هم چندان شورش برخاست كه تا آن هنگام مانند آن ديده نشده و سالها در آن مرزوبوم آتش فتنه از هر گوشه زبانهزن بود .
در همين زمان است كه بار ديگر خاندان مشعشعيان به هويزه بر مىگردند و دستگاه والىگرى درمىچينند و اگرچه براى مدت كمى بود بار ديگر رونق و شكوهى در كار ايشان نمايان مىشود . از سوى ديگر كعبيان به دورق فلاحيه كه امروزى است دست يافته بنياد كار خود را در آن سرزمين هرچه استوارتر مىگردانند چنان كه يكايك اين داستانها را خواهيم سرود .
هامش
( 1 ) . تذكره شوشتر و تاريخ كعب ( كسى از كعبيان دفترچهاى با زبان عربى خوزستان نوشته كه نامهاى مريخ كعب را با اندكى از كارهاى هر يكى مىشمارد چنان كه نام اين دفترچه سپس برده خواهد شد ما آن را تاريخ كعب مىناميم .