آن خاكنشينى به والاترين جايگاه رسانيده بود . در جايى كه او سپاه به هندوستان مىكشيد ديگر چه جاى آن بود كه خاندان مشعشعى پروايى كرده آنان را بر سر كار بگذارد .
بارى گويا در سال 1150 يا در آن نزديكىها بود كه نادر هويزه را كه در آن زمان از شهرهاى بزرگ خوزستان بلكه بزرگترين شهر آنجا بود حاكمنشين سراسر خوزستان گردانيد و دست مشعشعيان را از آنجا كوتاه كرده بيگلربيگى از كسان خود در آنجا برگماشت و نواحى شوشتر و دزفول و رامهرمز را كه از زمان شاه اسماعيل و از آغاز پيدايش والىگرى عربستان بخش جداگانه و قول بيگىنشين كهكيلويه گرديده بود اين زمان قول بيگىنشين هويزه گردانيد . « 1 »
اما خاندان مشعشع گويا تا اين زمان سيد على خان نمانده بود و ما سيد فرج اللّه خان نامى را از ايشان مىيابيم كه نادر شاه حكمران دورق گردانيده و دانسته نيست كه او پسر سيد على خان يا پسر كس ديگرى از آن خاندان بوده .
اين كار نادر همچون ديگر كارهاى او بسيار سودمند بوده . اگر سياهكارىهاى آخر عمر او نبود و كشته نمىگرديد با اين راهى كه در خوزستان پيش گرفته بود در زمان كمى بنياد شورش اعراب و ديگران را از آن سرزمين برمىكند چنان كه از سال 1145 كه او بر شورشيان شوشتر و اعراب گوشمال به سزا داد خوزستان آرامش گرفته مردم به آسودگى مىزيستند در همان زمان بود كه « قبان » كه نشيمن كعبيان بود جزو ايران گرديده كعبيان فرمانبردارى ايشان پذيرفته و چون در سال
هامش
( 1 ) . در زمان صفويان حكمرانان بزرگ را بيگلر بيگى حكمرانان زيردست ايشان را قول بيگى مىناميدند .