تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
يكى از كارهاى سيد على كه خردمندى و نيكمردى او را مىرساند آنكه پس از درآمدن او به هويزه فرج اللّه ننشسته به همدستى شيخ مانع اعراب را شورانيده سيد على را آرام نمىگزاردند و سپس چون نوميد شدند به عراق رفته فرج اللّه نزد مانع مىزيست . سيد على نامه‌اى به دربار صفوى نوشت كه بودن فرج اللّه نزد مانع كار ستوده‌اى نيست و خواستار شد كه شاه گناه او را ببخشيده و اجازه بدهد كه به خوزستان بيايد نيز راه گذرانى براى او قرار بدهد . شاه اين خواهش او را پذيرفته سيد فرج اللّه را بخشيد و حقوق سالانه براى او قرار داد . با اين همه نيكىهاى سيد على والىگرى او بيش از هشت ماه كمابيش نبود و در آخرهاى همان سال 1112 عبد اللّه خان نامى از اصفهان رسيده او را گرفته در دز هويزه بند نمود و والىگرى را بار ديگر به فرج اللّه داد .

سيد عبد اللّه خان

سيد فرج اللّه چون بار دوم والىگرى يافت پس از ديرى پسر خود سيد عبد اللّه را به اصفهان فرستاده از دربار خواستار گرديد كه والىگرى را به آن پسر وى بسپارند . شاه اين خواهش او را پذيرفته در سال 1114 فرمان والىگرى بنام سيد عبد اللّه نوشت . ولى چون او از اصفهان بيرون آمده روانه هويزه شد و خبر به فرج اللّه رسيد از كرده پشيمان شده به بيرون رفتن والىگرى از دست خود رضايت نداد و اين بود كه چون سيد عبد اللّه به هويزه رسيد فرج اللّه با او سردى مىنمود و سرانجام كار به كشاكش و جنگ ميانه پدر و پسر انجاميده فرج اللّه در اين جنگ زخم‌ها برداشت و سپاه او پراكنده گرديد با اين همه بار ديگر سپاهى
تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 101 | احمد كسروى تبريزى