و حاكم ابو عبد اللّه الحافظ مصنف كتاب تاريخ نيشابور « 1 » چنين گويد كه هرون الرشيد بر راه بيهق بطوس نيامد بر راه اسفراين آمد ، و ديگر مورخان گويند بر راه بيهق آمد ، و چون بديه كهناب رسيد آنجا كه لويد سى در خوانند نزول كرد ، و قومى آن موضع را لوسى در خوانند ، و لوس به زبان بيهقيان روباه بود ، و گويند آنجا « 2 » سى لويد طعام بر نهاده بودند در وقتى كه قحط بود و درويشان را طعام مىدادند ، و قومى « 3 » چيزى ديگر گويند ، و اللّه اعلم . و حمويه دهقان كهناب بود ، و هو ابو عبد الرحمن حمويه بن عباد « 4 » النيسابورى السراج الطهمانى ، و من اولاده ابو القاسم عبد اللّه بن ابى بكر محمد بن احمد بن حمويه السراج ، توفى ابو القاسم بن حمويه فى ذى الحجة سنة اربع و اربعين و ثلثمائة ، و هو البطن الرابع من حمويه الدهقان الطهمانى و آنجا كاريزى كهنه بود ، حمويه آن را عمارت كرده بود و جارى گردانيده ، آن را كهنه آب از آن خواندند « 5 » ، هرون الرشيد او را پيش خويش « 6 » خواند ، گفت مرا درين ايام قحط چه مدت مهمانى توانى داشت « 7 » ، حمويه گفت اگر عدل بود چندانكه فرمايى ، گفت چه عدل خواهى ، گفت كشت و برز را تعرض نارسانيدن و شحنه با حشم در كاه و هيمه اسراف نكنند كه هر دو اتلاف و اسراف « 8 » پذيرد و مصالح فروماند .
و من يجد الطريق الى المعالى * فلا يذر المطى بلا سنام
هرون الرشيد حاجات و طلبات و اغراض و مقاصد او درين باب بنجح و اجابت و اسعاف مقرون گردانيد ، و چهار ماه آنجا مقام ساخت بسبب بيمارى كه بر وى سايه افكنده بود ، چون هرون الرشيد خواست كه بجانب طوس رود وزير خويش را الفضل بن الربيع « 9 » گفت اين دهقان در تشييد معالم ضيافت يد بيضا نمود و هيچ دقيقه از دقايق مروت ضايع نگذاشت ، ما را بر وى الزام غرامتى بايد فرمود تا از عجب مصون ماند و مهر كمال
هامش
( 1 ) مصنف تاريخ نيشابور .
( 2 ) كه آنجا .
( 3 ) و گروهى .
( 4 ) عبادى .
( 5 ) مىخوانند .
( 6 ) پيش خود .
( 7 ) توان .
( 8 ) و شحنهء نامزد كن تا حشم بر كاه و هيمه اسراف نكنند كه اين هر دو اسراف و اتلاف .
( 9 ) وزير خويش ابو الفضل بن ربيع را .