و چون امير عبد اللّه بن عامر بن كريز بخراسان آمد اهل سبزوار با وى حرب نكردند و گفتند چون « 1 » اهل نيشابور ايمان آرند « 2 » ما موافقت كنيم ، و در روى لشكر اسلام ابتدا تيغ نكشيدند و برغبت بعد از فتح نيشابور ايمان آوردند ، عادت هوا و ريا بگذاشتند و سور « 3 » قبول دين اسلام بر افراشتند ، تخم سعادت در عراص « 4 » اختصاص انداختند تا ربع سعادت برداشتند ، از شرع حليت ساختند و از صدق سنت و از حق نبت .
و برين قاعده و نسق بماند تا « 5 » حمزة بن آذرك الخارجى از سجستان بيامد با لشكر خوارج فى جمادى الاخرة سنة ثلاث عشرة و مأتين ، و از جانب « 6 » قهستان و ترشيز در آمد ، اول بديه ششتمد آمد كه ولادت من آنجا بوده است ، و ايشان آن وقت بر سر كوه ستار حصارى داشتند بى آب ، وى چهل روز آنجا حرب كرد ، فتح آن ميسر نشد ، پس كاريز ششتمد بانباشت ، « 7 » و هنوز آن كاريز انباشته است و اندكى « 8 » آب دهد و آن را قنات سفلى خوانند ، پس حمزهء آذرك دامن رعونت بر بساط نشاط مىكشيد .
شيطان هوا بر راى او مستولى و جامهء صلاح چاك كرده و از تختهء معاملت رقوم رحمت و شفقت سترده ، خمار ناپاكى در سر و خباثت « 9 » بدعت و ضلالت در سر
على غير حزم فى الامور و لا تقى * و لا نائل جزل تعد مناقبه
و از آنجا روى بقصبه نهاد ، وقت آب خيز بود ، بشور رود رسيد ، ترسيد از عبرت كردن آن آب ، و لشكر سبزوار بيرون رفتند و بر « 10 » جانب خويش بر شطء الوادى « 11 » بايستادند ، جولاههء سبزوارى خويشتن بر آب « 12 » انداخت و آب عبرت كرد ، خوارج بر عبرت كردن آب « 13 » دلير شدند نزو الفرار استجهل الفرارا « 14 » ، بيامدند و حمله آوردند و خلق را بكشتن گرفتند ، از آنجا كه رباط علياباد است « 15 » تا بدر قصبه مىكشند ،
هامش
( 1 ) كه چون .
( 2 ) ايمان آورند .
( 3 ) و علم .
( 4 ) نص و نب ، در عراض .
( 5 ) تا كه .
( 6 ) از جانب .
( 7 ) بانباشتند .
( 8 ) و اندك .
( 9 ) نص ، و خيانت .
( 10 ) و از .
( 11 ) نص و نب ، بر شط الوادى .
( 12 ) در آب .
( 13 ) بر عبرت آب .
( 14 ) نص ، القرار و نب ، الغذار .
( 15 ) نص ، عالياباد است .