و در قصبه آمدند و هفت شبانروز مىكشتند مذكران را طفل و بالغ ، چه بمذهب خوارج اطفال حكم مادر و پدر دارند و جارى مجرى ايشان باشند ، كودكان را با معلم در مسجدها محصور مىگردانيدند « 1 » و مسجد بر سر ايشان فرود مىآوردند ، تا چنان شد كه در قصبه مذكر « 2 » نماند مگر كسى كه بگريخت يا غايب بود ، چنين گويند كه درين ايام حمزهء آذرك در سبزوار زيادت از سى هزار مرد و كودك پسرينه « 3 » بكشت .
ما ذا اؤمل بعد آل محرق * تركوا منازلهم و بعد اياد
اهل الخورنق و السدير و بارق * و القصر ذى الشرفات من سنداد
ارض تخيرها لطيب مقيلها * كعب بن مامة و ابن ام دواد
و لقد غنوا فيها بانعم عيشة * فى ظل ملك ثابت الاوتاد
قاذا النعيم و كل ما يلهى به * يوما يصير الى بلى و نفاد
جهان زير ايشان قدم سود « 4 » گشت * چه باغ و چه صحرا چه كوه و چه دشت
تف تيغ هندى چو آتش شده * برين مردمان عيش نا خوش شده
همه نيست گشتثد از آن رستخيز * چو ارزيز در آتش صعب تيز
ازيشان « 5 » نيامد يكى را امان * ز كشتن نياسود او يك زمان
و چون او بازگشت در قصبه مدت يك ماه « 6 » هيچ مرد نبود ، تا بعد از آن تنى چند از ضعفا كه سفر اختيار كرده بودند باز آمدند ، و لكن « 7 » بقية السيف انمى عددا و اكثر ولدا ، و تقدير ايزدى چنين است كه در دنيا هر اولى بآخرى باز بسته است و هر عمارتى به خرابى پيوسته ، و هر نظامى كه در عالم بود رقم فنا و زوال بر ناصيهء او كشيدهاند .
هامش
( 1 ) مىگرداندند .
( 2 ) هيچ مذكر .
( 3 ) پسرينه را .
( 4 ) نص ، سوز و در نب ، شور .
( 5 ) نص ، ازين سلن .
( 6 ) در مدت يك ماه در قصبه .
( 7 ) و ليكن .