رسيده است - و آن حديث در ابتداى اين كتاب از مهلب بن ابى صفره روايت كرده شد - بدان حديث تبرك واجب دانستهام « 1 » ؛ و ديگر كه غايت صلاح زنان نشستن است « 2 » ؛ و هيچ كار نبود كه معين بود بر نشستن الاغزل .
پس اين مسجد بنا كردند در تاريخى « 3 » كه خليفه المعتمد بالله « 4 » بود و پادشاه خراسان امير احمد بن عبد اللّه الخجستانى ، و آن منبر « 5 » كه نام احمد خجستانى « 6 » بر وى نوشته « 7 » بود بتاريخ سنهء ست و ستين و مأتين من ديدم ، تا بدين عهد « 8 » منبرى بود سياه از چوب آبنوس ، بازوها از چوب جوز « 9 » سياه كرده ، آنگاه عميد عبد الرحمن بن اسماعيل بن حسين « 10 » الدهان آن منبر « 11 » بر گرفت و اين منبر كه امروز نهادهاند بنهاد فى شهور سنة خمس و خمسائة .
و نوبتى « 12 » ديگر امير ابو الفضل زيادى اين مسجد جامع را « 13 » تجديد عمارت بارزانى داشت فى شهور سنة سبع عشرة « 14 » و ثلثمائة ، هنوز از آن عمارت اثرى مانده است ، و عمارت و بناى مناره مال آن هزار درم فتحى خواجه اميرك دبير داد بخواجه ابو نعيم احمد بن على ، و آن قبض و حواله نامه تا اكنون من داشتم ، و باقى خواجه ابو نعيم از مال خويش تمام كرد ، و اين مال خواجه اميرك دبير در سنهء عشرين و اربعمائة داد ، آنگاه بزلزله در سنهء اربع و اربعين بار ديگر بيوفتاد « 15 » ، و آن بنا كه آن مناره كرد ابتدا بر آورد تا بحجره و بگريخت يك سال پس باز آمد « 16 » و باقى تمام كرد ، گفت سبب گريختن آن بود تا در اتمام آن « 17 » تعجيل نفرمايند تا اين در مدت يك سال بنشيند و تمام شود و خللى « 18 » نيارد . * و عمارت مسجد سبز بر دست خواجه اميرك نزلابادى [ بود ] فى سنة اربع و ستين و اربعمائة ، و آن مسجد پيش ازين سرگشاده بوده است و در ميان آن درخت كشته ، خواجه اميرك برين
هامش
( 1 ) واجب داشتهام .
( 2 ) نشستن باشد .
( 3 ) نب ( در تاريخ سنهء ثمان و ثمانين و ماتين ) نوشته و اين صحيح نيست . ( عت )
( 4 ) نص و نب ، المعتضد بالله . ( عت )
( 5 ) و آن منبر خطيب .
( 6 ) الخجستانى .
( 7 ) نبشته .
( 8 ) مدتى تا بدين عهد .
( 9 ) از چوب گوز .
( 10 ) الحسين .
( 11 ) آن منبر را .
( 12 ) نوبت .
( 13 ) ابو الفضل الزيادى رحمة اللّه عليه اين مسجد را .
( 14 ) ثلث عشر .
( 15 ) در سنهء اربع و اربعين بيفتاد .
( 16 ) بعد يك سال بيامد .
( 17 ) اين .
( 18 ) خلل .