تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهق ( فارسى ) — صفحة 46

مساهمون:

ص٤٦
اگر هوش دارى نهان باز جوى * نهانى ز حال جهان باز گوى
بسا شاه و لشكر بسا كوه و دشت * كه اين چرخ بر وى به زودى گذشت
بسى تاجدار اندران « 1 » گشته خاك * ز رسم و نشانش جهان گشته پاك
همانا كه هر جا « 2 » كه بنهى تو پى * بود خاك شاهى دفين زيروى
و اين قلعه را كه در ميدان قصبه است سپيد دز خوانده‌اند كه هر سالى بيرون آن را به گچ سپيد مجصص گردانيدندى « 3 » ، و در قصبه بيش از آن خلق نماند كه در حصار قديم و اين قلعه آرام گرفتند ،
خابوا جميعا بعد ما غنموا * قلوا زمانا بعد ما كثروا
غابوا فما ابقوا لنا اثرا * ماتوا و عنهم ما لنا خبر
شناسى تو آيين دور سپهر * كه جاويد بر كس نگردد به مهر
بر آرد بعيوق تا بفكند * ببندد به صد رفق تا بشكند
و يحيى بن زيد بن زين العابدين « 4 » على بن الامام الشهيد المظلوم الحسين بن امير المؤمنين على « 5 » بن ابى طالب عليه « 6 » السلام چون از معركه بگريخت و پدرش زيد كشته آمد او « 7 » بقصبهء سبزوار آمد ، و يحيى از ايمهء زيديان بود ، و آنجا كه مسجد شادان است نزول كرد ، و ذكر شادان كه از فرزندان قنبر بود بيان كرده شد ، و آمدن يحيى بن زيد بود سنهء ست و عشرين و مائة . و محمد بن على بن موسى الرضا عليه « 8 » السلام كه لقب او تقى بود از راه طبس مسينا « 9 » دريا عبرت كرد ، - كه آن وقت راه قومس مسلوك نبود ، و آن راه در عهدى نزديك مسلوك گردانيدند - بناحيت بيهق آمد و در ديه ششتمد نزول كرد ، و از آنجا به زيارت پدر خويش على بن موسى الرضا « 10 » رفت فى سنة اثنتين و ثلاثين و مأتين .
هامش
( 1 ) نص و نب ، بسى تاجداران درو . ( 2 ) همانا هر آنجا كه . ( 3 ) تجصيص كردندى . ( 4 ) نص ، و يحيى بن زيد زين العابدين . ( 5 ) الحسين بن على . ( 6 ) عليهم . ( 7 ) سا . ( 8 ) عليهم . ( 9 ) نص ، سنا و در نب ، سينا . ( 10 ) الرضا عليه السلام .