از كثرت آمد شد « 1 » و طواف دزد خداوند خانه بيدار شد ، بدانست كه دزد را چه حالت افتاده است ، او را گفت خانهء من درى استوار دارد از كتاب اللّه ، كالا رها كن « 2 » و بسلامت برو ، دزد چنان كرد ، و بر كالاى آن صحابى « 3 » دست نيافت . و اصل درين باب آن باشد كه كالا از حلال بود « 4 » ، و مرد بر پاكى و طهارت اين آيت بايمان و نياز بر خواند .
الفقيه ابو دجانة البيهقى
هم ولادت او در ديه ششتمد بوده است ، و او عالم و ورع « 5 » و شاعر بوده است ، اما درويش و بدحال ، « 6 » و او را ديوان شعر تازى است ، و از اشعار او اين است
ابا دجانة ان الرزق مقسوم * و مبتغى الرزق محدود و محروم
و كل ما عمل المحروم من عمل * و ان تنوق فيه فهو مذموم
و او را كتابى نفيس است در دهقانى ، چنين گويد « 7 » در آن كتاب كه چون هوا گرم شود ستورى سرشاخ بادام بخايد ، آفتاب گرم بر وى تابد ، هوشا « 8 » بميان وى فرو شود ، بادام تلخ باشد . و روا بود كه بادام چون نو كشته باشند قوت در زنند در تابستان و آب ديرتر دهند بادام تلخ بود ، و اگر بادام در ماه آذر نكارند « 9 » و ديگر سال در بهار بر نكنند و با جاى ديگر نبرند رنج ضايع شود و بادام بس منفعتى ندهد .
و در آن كتاب گويد « 10 » در حدود نيشابور نيلوفر نبايد كشت ، چه فايده حاصل نيايد ، و بارها نيلوفر از بلخ بنيشابور آوردند و رنج بسيار تحمل كردند و هيچ مقصود بحاصل نيامد . و او گويد « 11 » در دوبيل كردن زمين بايد كه ارزشى دررشى « 12 » دو خروار خاك بيشتر حاصل آيد ، هر چند بيشتر بود بهتر بود ، و اگر كمتر بود رنج ضايع شود ، دورش « 13 » خاك بايد زير درخت نو ، كه نشانند و يك رش « 14 » درخت در ميان خاك ، سه رش مغاك بايد « 15 »
هامش
( 1 ) آمد و شد .
( 2 ) نص . كالاد رها كن و در نب ، يا دزد ! كالا رها كن .
( 3 ) نص ، و بر كالاد آن صحابه .
( 4 ) آن باشد كه از حلال بود .
( 5 ) سا .
( 6 ) و بدحال بود .
( 7 ) چنين مىگويد .
( 8 ) ش ، اين لغت در فرهنگها ديده نشد ، و احتمال قوى مىرود كه هوشاز بوده ، و آن بمعنى تشنگى سخت بهايم است ، و مراد آنست كه اثر تشنگى بهيمه يا حرارت تشنگى آور آفتاب و باصطلاح مردمان بعضى از ولايات رهر آفتاب بميان وى فرو شود ،
( 9 ) بكارند .
( 10 ) گويد كه .
( 11 ) و او گويد كه .
( 12 ) بايد كه ازرش دررش .
( 13 ) ، وارش
( 14 ) و يك ارش .
( 15 ) سه ارش خاك بايد