تا چون درخت ضعيف بود پى او بدان انباشته مىگذرد ، چون قوى شود بدان زمين سخت پى او فرو گذرد « 1 » ، و اگر نه چنين بود بيخ درخت چون چويگانى « 2 » برگردد و درخت سرهول « 3 » شود ، و اگر دايم آب يابد سبز بود اما قوى نگردد و بارگه « 4 » نسازد .
* ( الشيخ الرئيس العالم ابو الحسن المشطب البيهقى ) *
من قرية ديوره ، از فحول شعراى جهان بوده است ، و سبب هلاكت « 5 » او زبان بوده است
( و لربما اردى اللبيب لسانه * ان البلاء موكل بالمنطق )
بگوى هيچ حديثى كز آنت نيست گزير * و كرت عقل و خرد هيچگونه داد دهد
زبانت بيهده گويد سرت بلا بيند * بلى جنايت « 6 » مزدور اوستاد دهد
شنيدهء كه در افواه بخردان رفته است * زبان سرخ سر سبز را بباد دهد « 7 »
و او را در ديوره كشتند ، و مضجع او آنجاست ، و او را ملك نيمروز و خراسان عمرو بن الليث « 8 » ارتباط فرموده بود و بانواع انعام و اكرام « 9 » اختصاص داده ، و پيش از عمر و « 10 » او را امير رافع بن هرثمه ارتباط كرده بود ، پس رافع را هجا كند درين قصيده كه مطلعش اينست « 11 »
بكيت شبابافات و الشيب شائع * و لم يك يبكينى الديار البلاقع
الم تر ان اللّه اهلك رافعا * و دارت عليه بالبوار الطوالع
تامل بعينيك النحوس فانها « 12 » * ترى النحس جهرا حيثما حل رافع
هامش
( 1 ) فرو برد ،
( 2 ) چوب كلانى ( چويگان بمعنى چوگان است )
( 3 ) ش ، بمعنى سر بلند و سرراست .
( 4 ) ظ ، مخفف بارگاه و مقصود از بارگه ساختن پر شاخ و برك شدن و خيمه يا چتر زدن درخت باشد ، و چون شكم حيوان ماده را كه آبستن باشد نيز بارگاه گويند محتمل ست كه مراد بارور شدن باشد .
( 5 ) هلاك .
( 6 ) نص . بلى خيانت .
( 7 ) در نص اين سه بيت فارسى نيست .
( 8 ) ليث
( 9 ) ارتباط فرموده است و بانواع اكرام و انعام .
( 10 ) نص . و پيش از عمر .
( 11 ) نص و مطلع قصيده اينست
( 12 ) فانما .