رايت رقى الشيطان لا يستفزه * و ان كان شيطانى من الجن ماردا
و شعر را رقية الشيطان گفتهاند .
( مسألة فقهية ) اگر كسى وقفى كند يا وصيتى علماى دين و اسلام را مطلقا ، باجماع اهل قبله شعرا را از آن نصيب ندهند و نه ادبا را ، پس اين هر دو نوع علم نيست ، ادب آلت معرفت علم شريعت است ، و آلت علم علم نبود ، و آنكه مصطفى عليه السلام شعرا را صلت فرمود ، شعر آن وقت « 1 » سبب رغبت خلق بود در قبول دين اسلام و سبب قهر كفار .
( فايده ) يكى از استادان من گفتى كسى « 2 » شعرى انشا كند و بممدوح طمعى دارد ، اگر طمع وفا شود شكر بايد گفت مجدى را « 3 » ، و سؤال بنظم و نثر هر دو يك حكم دارد و اگر وفا نشود ممدوح را بمذمت اختصاص نبايد داد ، كه اين شاعر عقلا و شرعا « 4 » بذم اوليتر است ، ازيرا كه « 5 » نه باستحقاق عقلى و شرعى بمال مسلمانان طمع مىدارد ، و آن كس كه چيزى بوى ندهد عقلا و شرعا ممدوج است ، پس هجو و ذم در موضع خويش صرف بايد كرد آنجا كه مصطفى عليه السلام فرمود كه : اذكروا الفاسق بما فيه كى يحذره الناس ، و قال عليه السلام : لا غيبة لفاسق .
الحسين بن معاذ « 6 » البيهقى
از كبراى بيهق بود « 7 » ، و معاذآباد بيهق كه در سر روستاست پدر وى بنا كرده است ، و اين حسين در قصبه متوطن بودى ، و معاش وى از دهقانى معاذ آباد بودى « 8 » ، و منزل از قصبه بر راه نيشابور آن بوده است ، و طلل « 9 » آن رباط الى يومنا هذا پيدا بود ، درين سالها در عمارت « 10 » ديه معاذآباد و كاريز آن صرف كردند ، و آن حصار و كاريز را عمارت بيشتر از خشت پخته بود « 11 » . و اين حسين را پسرى بود هم از اهل علم ، و هو على بن الحسين بن معاذ .
هامش
( 1 ) شعر شعراى آن عهد .
( 2 ) گفتى كه كسى كه .
( 3 ) نص ، تحدى و در نب ، تحدى را ( و محتمل است مجتدى بمعنى طلب عطا كننده باشد . )
( 4 ) شرعا و عقلا .
( 5 ) زيرا كه .
( 6 ) اين كلمه در هر دو نسخه غالبا ( معاد ) نوشته شده و صحيح ( معاذ ) است .
( 7 ) بوده است .
( 8 ) بود .
( 9 ) نص ، و ظلل .
( 10 ) نص ، و نب ، در عمارات .
( 11 ) از خشت پخته كردهاند .