فصل [ رياست بيهق در خاندان فولادوند ]
و رياست بيهق در آن خاندان بماند چون ميراث شعر در خاندان حسان كه فرزندان او الى يومنا هذا شعرا باشند از بركات آنكه حسان مادح مصطفى 4 بود . و رياست بعد از فقيه رئيس ابو عبد اللّه محمد بن يحيى برئيس ابو سعد المظفر بن محمد بن الحسن آمد داماد و خويش او ، و يك چند برئيس حمزة بن محمد و او پسر فقيه رئيس ابو عبد اللّه بود و نشست او در خسروجرد بود ، و اين رئيس حمزه را برياست تبريز و مراغه فرستادند ، و عاقبت او آنجا بود .
و نظام الملك در باب رئيس ابو سعد كه داماد فقيه رئيس ابو عبد اللّه بود نه آن عنايت و رعايت واجب داشتى كه شرح و بيان بغايت آن رسد . و بنزديك رئيس ابو سعد استحقاق عنايت كسى را بودى كه سرمايهء درماندگى و بيچارگى داشتى و انصاف گستردن عادت او بود ، بدين سبب نظام الملك آيت عنايت در باب وى بر رؤساى ممالك مىخواندى . « 1 » و خواجه على شجاعى گويد قصيدهء در مدايح وى ، آغازش اينست
خورشيد همى سوى بلندى كند آهنگ * كايدون « 2 » متوازى « 3 » شد خورشيد و شباهنك « 4 » ،
گويى كه ستد بوى ، وى و باد سحرگاه * وين روح و رياحين بهار تو ز صد رنگ « 5 »
از بوى كف خواجه ابو سعد مظفر * وقتى كه ببخشش كند از كام دل آهنگ
آن خواجه كزو گيرد قيمت به همه وقت * فضل و ادب و دانش و حريت و فرهنگ
روشن شود از طبعش سيل كرم وجود * چون آب كه روشن شود « 6 » از كام فراهنگ « 7 »
گر برچكد از دستش بر سنگ يكى قطر * بيخار گلى بردمد از خاره دل سنگ
و خواجهء رئيس ابو عبد اللّه احمد الزيادى معروف بخواجگك را در مدايح او اشعار بسيار است ، و از قصايد او يكى اينست « 8 »
هامش
( 1 ) مىخواند .
( 2 ) نص ، كاندون .
( 3 ) نص و نب ، متوارى .
( 4 ) ش ، بمعنى ستارهء كاروان كش است كه پيش از صبح طلوع مىكند .
( 5 ) ش ، اين بيت مربوط ببيت قبل نمىنمايد و ظاهرا تخلص قصيده است .
( 6 ) ش ، روشن شدن آب بمعنى ظاهر شدن آنست از دهن گاريز كه اكنون در بعض نقاط مظهر شدن مىگويند .
( 7 ) نص ، فراونك و در نب ، فرارنك ( و فراهنك ظاهرا همان فرهنك بمعنى كاريز است كه بضرورت شعر الفى به آن افزوده شده است چنان كه مهار را در شعر ماهار گفتهاند ) .
( 8 ) يكى اينست كه بتازى گويد .