و كل ولاية لا بد يوما * يؤول الى انقضاء و انقراض « 1 »
و رياست بخال وى فقيه رئيس محمد بن يحيى دادند ، و او مردى بود عالم و شهم ، « 2 » [ سهم ] كفايت در حمايت او [ محدود و ] اختر مهترى در آسمان سرورى او مسعود
ثقاف الليالى فى يديه فان تمل « 3 » * صروف زمان رد منها فقوما
1 و خواجه على شجاعى گويد در مدايح فقيه رئيس ابو عبد اللّه محمد بن يحيى رحمه اللّه « 4 »
مر مرا خواجه رئيس او حد قرم « 5 » خطير * عالم فرد فقيه پاكدين بى نظير
سر فرازنده محمد خواجه بو عبد الاله * نام ساز و نام توز « 6 » و نام ياب و نام گير
بنده كردار چند بودم در جهان آزاد مرد « 7 » * گنك كردار چند بودم در سخن گفتن امير
لا جرم بر نشر شكر او زبان گويا كنم * لا جرم در « 8 » مدحت او لؤلؤ افشانم نثير
من همان گويم كجا گفت آن عرابى ماه را * چون مقرر گشتش از وى حال گم گشته بعير
بحر را گويم جوادى شير را گويم شجاع * چرخ را گويم بلندى ماه را گويم منير
و فقيه رئيس ابو عبد اللّه محمد بن يحيى جد جد مرا امام « 9 » ابو القاسم عبد العزيز بن الامام يوسف بن جعفر نيشابورى را « 10 » از نيشابور بلطايف و كرامات بسيار با بيهق آورد ، و او را بمساعى خوب ارتباط فرمود . و ميان ايشان مكاتبات است در اخوانيات ، آثار صفاى عقيدت و اتحاد در آن ظاهر ، و بيشتر از آن كتب و رسايل در دست من مانده است . و سبب آن صداقت آن بود كه خواجهء فقيه رئيس ابو عبد اللّه در نيشابور بوى اختلاف داشته بود و بمصابيح علوم او استضاءت جسته و از غرر علوم او استفادت لازم شمرده ، و وسيلت افادت و استفادت در دو جهان ثمرهء نيك بختى دهد ، و ملت اين وسيلت به هيچ حادثه نسخ نپذيرد ، و مفيد و مستفيد بمحاورت و مجاورت « 11 » و مذاكرت و ملاقات نيازمندتر باشند « 12 » از جگر تشنه به آب و نبات پژمرده بصوب « 13 » سحاب ،
هامش
( 1 ) تؤول الى انقراض و انقضاء .
( 2 ) و سهم .
( 3 ) نص ، يمل .
( 4 ) سا .
( 5 ) نص ، فرد
( 6 ) نص ، دور و در نب ، دوز .
( 7 ) آزاد من .
( 8 ) نص ، لا جرم بر .
( 9 ) سا .
( 10 ) النيسابورى را .
( 11 ) مجاورت و محاورت .
( 12 ) نص ، باشد .
( 13 ) نص ، بصوت .