9 - وقايع ديگر خراسان تا ظهور طاهريان
چنانچه گذشت در عصر منصور و المهدى خراسان پر آشوب بود ، و شورشهاى مليون خراسان دوام داشت ، و سياست دربار همين بود كه اين جنبشها را رنگ زندقه « 1 » و كفر و الحاد بدهد ، تا مردم را بنام دين بريشان بشوراند .
المهدى درين كار سعى فراوان نمود ، و بقول مسعودى موسسهء خاصى را براى تحقيق احوال زنديقان بنام ( ديوان زنادقه ) در تحت نگرانى شخص معتمدى كه او را ( صاحب الزنادقه ) گفتند كشود ، و اين ديوان مكلف به كشف احوال و محاكمه زنديقان بود ، و علاوه برين يك جمعيت علمى را هم براى مناظره و ترديد كتب ايشان ترتيب داد « 2 »
هامش
( 1 ) - اين كلمه پهلوىZANDIKبمعنى مانوى و فاسد العقيده در كتيبهء موبدان موبد كرتير در عهد شاهان ساسانى ( حدود 271 - 282 م ) در نقش رستم تخت جمشيد پارس استعمال شده ، و آن را مشتق از كلمهء اوستايىZANDAدانستهاند ، كه بمعنى راهزن و گناهكار و دروغزن بود ، و چون زردشتيان پيروان مانى را بدين صفات مىشناختند ، ايشانرا زنديك خواندند ، يعنى مرتد و ملحد و بيدين ، كه كلمهء زنديك را عربها به همين معانى معرب و زنديق ساختند ( برهان 1039 ) اما پروفيسور بيوان انگليسى عقيده دارد ، كه اصل كلمه در آرامى سديقا بود ، بمعنى همين صديق عربى ، چون به پهلوى انتقال يافت زنديك شد ، و دال اول در دال مشدد بنون قلب يافت ، چنانچه باى اول در لفظ شبت عبرى در فارسى نون شده و شنبذ و بعدها شنبه گشت . و سديقا در آرامى صديق و پيرو مانى بود ( كاوه سال 7 شماره 4 / 5 ) در اواخر عصر امويان كلمهء زنديق از طرف مخالفين آن خاندان بر كسانى اطلاق شد ، كه در دربار اموى به تربيهء شهزادگان اموى پرداختند ، مانند عبد الصمد بن عبد الاعلى مربى وليد بن يزيد خليفهء اموى ( الاغانى 6 / 11 و 132 ) و جعد بن درهم مربى مروان آخرين خليفهء اموى ( الفهرست 472 ) و شايد مقصد ازين اتهام بزندقه بدنام ساختن خلفاى اموى به بيدينى و الحاد باشد .
( 2 ) - مروج الذهب 2 / 401