بودند ، از طول مدت محاصره بستوه آمدند ، و به لشكريان خلافت تسليم شدند ، مقنع چون ديد كه بيش از ان مقاومت نتواند كرد ، تمام زنان و پيوستگان خود را زهر داده و بكشت ، و خودش هم در تنورى رفت ، كه از سه روز باز آن را تفتانيده بودند ، و چون خويشتن را در ان تنور تفتيده انداخت ، دودى برآمد ، و اثرى ازو ديده نشد ، و در ان حصار هيچكس زنده نماند ، و علت سوختن وى آن بود كه پيوسته گفتى كه چون بندگان من عاصى شوند من به آسمان روم ، و فرشتگان آورم ، و مخالفان خود را قهر كنم ، وى خود را از ان جهت سوخت تا خلق گويند كه او به آسمان رفت ، تا فرشتگان آرد ، و ما را نصرت دهد ، و دين او در جهان بماند . « 1 »
البيرونى اضافه مىكند : چون مقنع از هر طرف خود را در محاصره ديد ، خويشتن را در آتش انداخت ، تا جسدش متلاشى و نابود شود ، و اين امر نزد پيروانش مايهء - تحقق دعوى الوهيت وى گردد . ولى بدين كار موفق نشد ، و جسدش در تنور پيدا شد ، سرش را بريدند ، و براى المهدى به حلب فرستادند « 2 »
بقول ابن اثير سى هزار تن از پيروان مقنع به سعيد تسليم شدند ، و فقط دو هزار تن با او باقى ماندند . چون مقنع دانست كه هنگام هلاكش رسيده ، اهل و زنان خود را زهر داد ، و گفت كه بدنش را بسوزانند ، تا بدست دشمنان نيفتد ، و علاوه برين در ان قلعه هرچه جامه و ستور و جز آن خواستهيى بود ، همه را بسوزانيد ، و بپيروان خود گفت : هر انكه بخواهد با من به آسمان رود ، خود را درين آتش اندازد ، آنگاه خود را با اهل و زنان و خاصان خويش در آتش افگند ، تا همه بسوختند ، و چون لشكريان فاتح بدان قلعه در امدند ، آن را به كلى خالى يافتند و همين وضع بود كه باقيماندگان پيروانش از سپيد جامگان ماوراء النهر در حالت گمراهى و افتتان ماندند « 3 »
مورخان را در تعيين سال مرگ مقنع اختلافست ، طبرى و ابن اثير اين واقعه را
هامش
( 1 ) - تاريخ بخارا 88
( 2 ) - آثار الباقيه 211
( 3 ) - الكامل 6 / 21