از مضمون اين نامه اگر نسبت آن درست باشد نيز پديدار است كه مقنع قايل به حلول بوده و سلسلهء آن را تا بو مسلم و بعد ازو در خودش ختم دانسته است .
دربارهء اباحت و اشتراك اموال و زنان و كليهء قوانين كيش مزدك « 1 » نيز مقنع را ملزم دانستهاند ، و كسانى كه با او مخالفت ميكردند ، محكوم به قتل بودند « 2 » و پيروان او كاروانها مىزدند ، و ديهها غارت ميكردند ، و مذهب ايشان آنست كه نماز نگذارند و روزه ندارند ، و غسل جنابت نكنند و ليكن به امانت باشند ، و اين همه احوال از مسلمانان پنهان دارند ، و دعوى مسلمانى كنند ، و چنين گويند كه ايشان زنان خويش را به يكديگر مباح دارند و گويند : زن همچون گلست هركه بويد از وى هيچ كم نشود . « 3 »
ابن العبرى ابو الفرج بن هارون گويد : كه مقنع به پيروان خود گفته بود ، كه روح او بعد از مرگ در قالب مردى خاكسترى موى كه بر سمند خاكسترى رنگ سوار باشد ، بعد از مدتى ظهور خواهد كرد ، و بر روى زمين مسلط خواهد شد ، و بدين طور عقائد فرقههاى سنباد و مقنع و خرميه اساسا يكى است « 4 » كه رجوع ثانوى رهبران ايشان باشد .
مقنع همواره نقابى از طلاى ناب يا بقول ديگر از پرند سبز بر روى ميكشيد تا پيروانش از نور چهره و تابش سيمايش در گزند نباشند ، و مخالفان او گويند كه وى كراهت منظر و چهر مكروه خود را بدان وسيله مىپوشانيد ، زيرا بيمارى چيچك روى او را داغدار ساخته ، و يك چشمش را كور ساخته بود ؛ و بعيد نيست كه اين روى پوش
هامش
( 1 ) - مزدك بن بامداد در عصر شاهى قباد ساسانى در ايران دعوى پيامبرى كرد ، و به دو اصل نور و ظلمت و اشتراك اموال و زنان قايل شد ، و قباد بكيش او گرويد ، ولى در آخر روحانيان زردشتى و شهزاده خسرو انو شيروان و دولتيان ، قباد را به قلع و قمع مزدك واداشتند ، و در سنه 528 م با پيروان خود كشته شد ، و خرم دينان پيروان بابك خرمى حدود 201 ه كه عقايد نزديك به مزدك داشتند ، خود را منسوب به خرمه نام دختر فاده زن مزدك ميدانستند ( تاريخ ادبيات فارسى از جلال همائى 227 )
( 2 ) - آثار الباقيه 211
( 3 ) - تاريخ بخارا 79 / 89
( 4 ) - مختصر الدول 217