تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ افغانستان بعد از اسلام ( فارسى ) — صفحة 323

مساهمون:

ص٣٢٣
حكيم هم اسير و از مرو ببغداد برده شد ، و در انجا زندانى بود ، و سالها بعد چون خلاص يافت بمرو بازآمد . اما پدر مقنع كه حكيم نامداشت نيز سرهنگى بود از سرهنگان امير خراسان ، كه در روزگار منصور خليفه ميزيست و از بلخ بود ، خود مقنع در اول گازرگرى كردى ، و بعد از ان بعلم آموختن مشغول شدى ، و از هر جنس علم حاصل كرد ، و مشعبدى و علم نيز نجات و طلسمات بياموخت ، و دعوى نبوت نيز ميكرد ، و بغايت زيرك بود ، و كتابهاى بسيار از علم پيشينان خوانده بود ، و در جادوى بغايت استاده شده بود ، و او را مقنع بدان خوانده‌اند ، كه سر و روى خويش را پوشيده داشتى ، از انكه بغايت زشت بود و سرش كل بود ، و يك چشمش كور بود ، و پيوسته مقنعه سبز بر سر و روى خود داشتى . « 1 » دربارهء عقايد مقنع مورخان را عقيده برينست كه او قايل به تناسخ و حلول بوده و دعوى خدايى ميكرد ، و ميگفت چون قبل از تجسد احدى او را نميتواند ديد ، بنابرين در كالبد انسان و به صورت بشر در امد تا ديده شود . « 2 » اين سلسلهء حلول را ابو بكر محمد بن جعفر نرشخى ( 286 - 348 ه ) چنين شرح داده است : « گفت من خداى شمايم ، و خداى همه عالم ( خاكش بر دهان ) و گفت من آنم كه خود را به صورت آدم بخلق نمودم و باز به صورت نوح و باز به صورت ابراهيم و باز به صورت موسى و باز به صورت عيسى و باز به صورت محمد ( صلعم ) و باز به صورت ابو مسلم و باز به اين صورت كه مىبينيد ! مردمان گفتند : ديگران دعوى پيغمبرى كردند ، تو دعوى خدايى ميكنى ! گفت : ايشان نفسانى بودند من روحانىام » « 3 »
هامش
( 1 ) - تاريخ بخارا 77 ( 2 ) - آثار الباقيه 211 و الفخرى 162 ( 3 ) - تاريخ بخارا 78
تاريخ افغانستان بعد از اسلام ( فارسى ) — صفحة 323 | عبد الحي حبيبى