او تقليدى باشد از پنام ( بر وزن كلام ) زردشتى كه موبدان روبندى را به اين نام در مراسم دينى خود بر روى مىكشيدند ، تا به آتش مقدس نفس و بخار دهن نرسد ، و شهيد بلخى در ان باره گفته بود :
بتا نگارا ! از چشم بد بترس همى * چرا ندارى با خويشتن همى تو پنام
بقول نرشخى روزى در ماوراء النهر پنجاه هزار مرد از پيروان مقنع بدر حصار جمع شدند و ازو ديدار خواستند ، او جواب داد كه شما را طاقت آن نيست ، و هركه مرا بيند در حال بميرد . بالآخر چون تضرع و الحاح پيروانش براى ديدار اندر زيادت شد ، او صد زن را از دختران دهقانان سغد و كش و نخشب فراهم آورد ، و بدست هر يكى آينهيى داد ، تا به بام حصار برامدند ، و بدانوقت كه نور آفتاب به زمين افتاده بود ، جمله آيينها بدست گرفتند ، و هنگاميكه آفتاب بر ان آيينها بتافت ، از شعاع آيينهها آن حوالى پرنور شد ، و آن قوم بر ديگران فخر ميكردند ، كه ما بديدار خدا رسيديم « 1 »
ازين حكايت به نتيجه ميرسيم كه مقنع براى فراهمآورى مردم و حفظ عقيدت ايشان نسبت به خود از انواع امور موثر كار ميگرفت .
ديگر چيز عجيب و شگفتانگيزى كه بنام مقنع شهرت يافته ماهى بود كه هر شب از چاه نخشب ( شهرى در ماوراء النهر و اكنون قرشى ) طلوع مىكرد ، و بقول زكريا بن محمد قزوينى ( 674 ) ه آن امر تنها بوسيلهء رياضى و انعكاس اشعه صورت ميگرفت ، زيرا بعد ازو اندر ان چاه كاسهء بزرگى از جيوه يافتند « 2 »
ماه نخشب در ادب عرب و عجم به مقنع نسبت يافت ، و در فارسى آن را ماه سنام ( ماه سيام ) و ماه كش و ماه مزور گفتند « 3 » و برخى عقيده دارند كه اين اعمال مقنع ، در نتيجه ، مهارتش در علوم فيزيك و شيمى و خواص ادويه و محلولات صورت ميگرفت « 4 »
هامش
( 1 ) - تاريخ بخارا 87
( 2 ) - آثار البلاد 312 بوسيلهء تاريخ ادبى براون
( 4 ) - برگزيدگان 133 تاليف امير مسعود طبع تهران 1341 ش
( 3 ) - برهان قاطع 1959 مثلا رودكى راست :