آورد و در شهر باهم جنگيدند ، تا در آخر بسعى زياد بن همام راسبى در محرم 144 ه صلح كردند .
در شوال 146 ه خال المهدى يزيد بن منصور به سيستان آمد ، و درين هنگام در ولايت بست شورى عظيم برخاست ، كه مردى از لغيريان ( غالبا لغاريان بلوچى ) بنام محمد بن شداد در رأس آن واقع بود ، و دو نفر مجوسيان ، آذرويه و مرزبان با گروهى بزرگ به دو پيوستند . چون قوى شد قصد سيستان كرد ، يزيد بن منصور بحرب او شد ، و عثمان طارابى را بر سيستان خليفه كرد ، و ميان ايشان بسيار حربها ببود ، در آخر يزيد بن منصور هزيمت يافت و به نشابور گريخت .
خليفه منصور عباسى چون كار اين سرزمين را مشكل ديد ، درين بار مردى مشهور و بزرگ معن بن زايدهء شيبانى را كه در حركت راونديان ، خليفه را از خطر مرگ نجات داده بود ، در صلهء اين خدمت بر سيستان والى گردانيد ، و او در شعبان 151 ه به سيستان آمد ، و طوريكه در شرح احوال رتبيلان زابلى در فصل اول نوشتيم ، در رخد ( قندهار كنونى ) با رتبيلان درآويخت ، ولى با وجود بخشش و كرمى كه داشت مليون او را دوست نداشتند ، و هنگاميكه در بست در كاخى كه براى او ساخته بودند ، در بزم ميخوارى بر بام آن نشسته بود ، مردم آنجا هنگامهكنان درامدند ، و شكم او را بدريدند و دربست مدفون شد ، و كان ذلك : پنجشنبه 8 ذيحجه 152 ه « 1 »
بعد از مرگ معن در سيستان هنگامه و آشوب باقى ماند ، و تا سال وفات منصور خليفه عباسى اوضاع آنجا آشفته بود .
هامش
( 1 ) - تلخيص از تاريخ سيستان ص 145 ببعد .