و منصور از چنگ ايشان نجات يافت ، ولى در همين هنگام آتش انتقام خراسانيان جاى ديگرى جرقه زد ، و لهيب فروزانى بوجود آمد .
گفته بوديم كه خليفه منصور عباسى ، عبد الجبار بن عبد الرحمن ازدى سرهنگ قواى امنيهء خود را در سنه 141 ه به خراسان فرستاده بود ، اين شخص چون با دبير خود معاويه به مرو آمد ، بخويشتن غره شد ، و به منصور نامه نوشت ، تا عيال و فرزندان او را به خراسان فرستد . چون منصور نفرستاد ، عبد الجبار قصد خلاف كرد ، و خراج مرو و بلخ و شهرهاى ديگر خراسان را زيادت كرد ، و نشاپور را به خواهرزادهء خود خطاب بن يزيد داد ، و از امر منصور سرپيچيد .
درين هنگام در خراسان برازبنده حركتى را در مقابل سلطهء عباسيان بوجود آورده بود ، وى عبد الجبار را هم بخويشتن دعوت كرد ، و او را به خلاف دربار برانگيخت . عبد الجبار با برازبنده بيعت كرد ، و علم سپيد را كه شعار حركت برازبنده بود برافراخت ، و جمعى از خزاعيان تازى را كه طرفداران سلطهء عباسيان بودند و اين دعوت را اجابت نكردند بكشت كه در ان جمله سرهنگان و رجال معتمد دربار مانند عصام سرهنگ امنيه ابو داود خالد ، و قدامهء حرشى فرستادهء منصور هم بودند .
چون اين خبر بدربار عباسى رسيد ، منصور گفت : خراسان را از طرفداران ما تهى كردند ، و بنابرين در سال 141 ه خليفه منصور پسر و ولى عهد خود محمد المهدى را با لشكر فراوان به خراسان ارسال داشت ، تا بدفع برازبنده و عبد الجبار پردازد .
المهدى با قواى سنگين به رى رسيد و خازم بن خزيمه را با حرب بن زياد به سركوبى سران اين جنبش گماشت ، و خود المهدى در نشابور قواى خود را تمركز داد ، و درين هنگام مركز قواى شورشى خراسان در مرو بود .
براز بنده و عبد الجبار ، پنج هزار مرد جنگى را به سرهنگى سوار نامى بميدان جنگ فرستادند ، ولى اين لشكر شكست خورد ، و حرب بن زياد متوجه مرو شد ،
تاريخ افغانستان بعد از اسلام ( فارسى ) — صفحة 313
مساهمون: عبد الحي حبيبى
ص٣١٣