و جمعى فرارى شدند ، و شورشهاى آزادىطلبى مردم دوام كرد ، و در سلسلهء اين شورشها جنبش استاد سيس از نظر فكرى و انقلابى مهم و بىنظير است .
استاد سيس از اهل بادغيس هرات بود ، و درين حركت رفيقى بنام حريش سيستانى هم داشت ، و از مردم هرات و بادغيس و سيستان و ديگر ولايات خراسان سه صد هزار مرد جنگى بدور ايشان فراهم آمدند ، و در سنه 150 ه بر تمام خراسان مسلط شدند ، و اجثم مرو رودى را با جمعى از سرهنگان لشكرى بكشتند .
چون خبر اين شورش خطرناك به خليفه منصور رسيد ، خازم بن خزيمه را كه پيش پسرش المهدى در نشابور خراسان بود ، بسركوبى استاد سيس فرستاد ، درينوقت والى خراسان اسيد بن عبد اللّه در سنه 150 ه بمرد ، و چون خازم بحواشى خراسان رسيد ، از جمله 22 هزار لشكريان خويش ، شش هزار مرد جنگى نخبه را برگزيد ، و با ايشان دوازده هزار مرد كارى ديگر را هم ضم ساخت ، كه قيادت ايشانرا به كار بن مسلم عقيلى داشت ، و در ميمنه هيثم بن شعبه و در ميسره نهار بن حصين سعدى و ترار خدا يكى از فرزندان ملوك خراسان در ساقهء لشكر واقع بود ، و پرچمداران ايشان هم زبرقان و بسام بودند .
تعبيهء عسكرى و استحكام خندق و اسلحه و ديگر ترتيبات لشكر عرب در نهايت مهارت بود ، و علاوه برين به تبليغات لشكرى هم توسل جستند ، و در هنگاميكه حريش سيستانى سرگرم تدابير دفاعى بود ، آوازهء ورود لشكريان تازه دم تخارستانى را هم به گوش جنگاوران استاد سيس رسانيدند .
مقاومت خراسانيان در نهايت مردانگى بود ، و جنگى صعب در گرفت و در حالى كه در حدود هفتاد هزار نفر در ميدان جنگ سرداده و 14 هزار هم اسير
هامش
مبدأ محلى و مقامى برگردد و نام ؟ ؟ ؟ منجانى و شيش يا سيش غووى همان سيس هروى باشد ، كه در فارسى افغانستان و پنبتو سيسى نام مرغيست خاكى رنگ دشتى كوچك از كبك و گوشت نازك و لذيذى دارد ، و اگر نام سيس را از مقولهء تسميه بنام پرندگان مانند باز و مينا و توتى و گربت ( عقاب ) و كجير ( كرگس ) و غيره كه در افغانستان تاكنون هم معمولست تصور كنيم ، پس گفته ميتوانيم كه سيس نام محلى خراسانيست .