غاصبى بيش نبود ، و بايد از سلطنت خلع شود . . . اين طبقه بگفتهء طبرى تا زمان خود وى يعنى آغاز قرن دهم ميلادى وجود داشت ، و گذشته از اعتقاد بمظهريت و تناسخ ، راونديان ظاهرا آراء مزدك را نيز دربارهء اشتراك زن قبول داشتند ، و دربارهء خود معتقد به نيروى اعجاز بودند ، و حتى برخى ازيشان به خيال اينكه قادر به پروازاند ، خود را از جايهاى بلند انداختند ، و ريزه ريزه شدند . . . » « 1 »
چنين به نظر مىآيد كه اظهار عقيدت غاليانهء راونديان در پايتخت عباسيان به مقصد رسيدن بدربار و انداختن هياهو در انجا بود ، زيرا هنگاميكه در هاشميه در حدود شش صد تن فراهم آمدند ( بغداد هنوز بنا نشده بود ) خليفه ازين جمعيت نابهنگام بترسيد ، و دو صد تن سران ايشان را حبس كرد ، و امر داد كه باهم فراهم نشوند ، اما ايشان براى اينكه كسى متوجه مقصود آنها نشود ، تابوتى خالى را بدوش گرفتند و چنين وانمود كردند ، كه ميتى را براى تدفين بگورستان برند ، بچنين صورت از شهر گذشته و همين كه بزندان رسيدند درها را شكستند ، و روساء خود را بيرون آوردند ، و بر اقامتگاه منصور حملهور شدند ، و بسا از رجال دربار از انجمله عثمان بن نهيك سرهنگ نگهبانان خليفه را بكشتند و اگر معن بن زايده بمعاونت منصور نرسيدى هر آينه او را هم كشتندى ، اما بالآخر قواى خليفه بر اوضاع مسلط شدند ، و راونديان را به ضرب شمشير براندند ، و اين واقعه به روز راونديان شهرت پيدا كرد « 2 » .
از جريان شورش راونديان در نفس دار الخلافت عباسيان ، و سركوبى ايشان از طرف قواى خليفه درمىيابيم ، كه اظهار عقيدت و الهانهء اين طايفه با خليفه و رجال دربارش نمايشى بيش نبود ، و طوريكه دينورى تصريح كرده ،
هامش
( 1 ) - تاريخ ادبى براون 1 / 469 بحوالت كتاب اسلام از دوزى 241
( 2 ) - طبرى 6 / 149 و الكامل 5 / 238