4 - بو مسلم در خراسان
بارى بو مسلم بعد از نور ديدن بساط سلطهء امويان و به روى كار آوردن عباسيان ، به منتهاى امل خود نرسيده بود ، و هنوز نقشهء كار وى براى آزادى كامل خراسان نامكمل بود .
سفاح اولين پادشاه عباسى از همان روز نخستين ، نفوذ عظيم بو مسلم را در دنياى اسلامى با نظر شبهت ميديد ، و او را يگانه رقيب خويش مىشمرد ، و علاوه ازين بو سلمهء خلال وزير مقتدرى كه سفاح را باريكهء خلافت رسانيده بود در كوفه با وجاهت و نيروى تمام ميزيست ، و در دربار و امور خلافت دستى قوى داشت ، و سفاح را با او مكاوحتى بوجود آمده بود ، و ميخواست اين دو شخصيت مقتدر را از بين برد ، ولى هنوز دولت جديد عباسيان استقرار نيافته بود ، و سفاح با بقاياى دولت اموى به حرب و پيكار مشغولى داشت ، اما بقول ابن طقطقى چون دولت بنى عباس بر حيله و فريب و غدر بنا يافته بود « 1 » سفاح برادر خود ابو جعفر منصور را در همين سال 132 ه به خراسان پيش بو مسلم فرستاد و بقول بلعمى :
« چون ابو العباس سفاح از كار شام و عراق بپرداخت ، برادر خويش ابو جعفر را بخواند و گفت بخراسان شو و بيعت محكم كن بر اهل خراسان ، و ابو مسلم را ببين و سخن او شنو ، ابو جعفر با سه صد مرد از مواليان و غلامان به رى آمد ، و از رى راه خراسان برگرفت ، چون بنزديك
هامش
( 1 ) - الفخرى 133