تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ افغانستان بعد از اسلام ( فارسى ) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
مرو آمد ، ابو مسلم بپذيرهء وى آمد ، به دو فرسنگى مرو ، چون چشمش بر ابو جعفر افتاد ، از اسپ فروجست و به دستش بوسه داد ، و اندر پيش او رفت . ابو جعفر مبالغه كرد تا برنشست آنگاه بمرو اندر شد ، و بسراى ابو مسلم فرود آمد ، و از هيچكس نترسيد ، و مردمان خراسان را سخت مطيع ديد ، بغايت شاد شد . . . ابو جعفر گفت : يا ابو مسلم ! تو امروز تا بدان جايگاه كه دانى ما گله همىكنيم از ابو سلمه بن حفص بن سليمان كه جور و كبر كند بر امير المومنين و خلافت ويرا هيچ چيز نمىشمارد ، و بر ما اعتراض همىكند ، و از حد اندر گذشت . و اللّه كه امير المومنين از بهر خاطر تو او را چيزى نميگويد زيرا كه تو او را وزير كردى » « 1 » بو مسلم كه موقف خود را درين گير و دار درباريان علاحده ميديد ، جز آنكه بيطرفى خود را درين مورد اعلان كند ، چاره‌يى نداشت ، و به اين سخن منصور برادر خليفه چنين جواب داد : « من دستورى دادم ترا و امير المومنين را كه هرچه خواهيد با او بكنيد » « 2 » بو مسلم منصور را با اطمينان برگردانيد و به او هداياى فراوان داد ، و چون دربار عباسى از وضع بو مسلم مطمئن گشت ، به مجرد وصول منصور بدربار عباسى ، بو سلمه خلال در يكى از شبهاى ماه رجب سال 132 با وضع محرمانه و شگفت‌آميز هنگاميكه از دربار برآمد كشته شد ، و جاى تعجب اينست كه اين قتل فجيع را هم به ابو مسلم نسبت داند « 3 » در حالى كه بو سلمه بعد از ديدن اوضاع سفاح ازو رنجيده و با بنى هاشم
هامش
( 1 ) - تاريخ طبرى ترجمهء بلعمى 4 / 740 ( 2 ) - همين كتاب و همين صفحه ( 3 ) - طبرى 6 / 103 مروج 3 / 199