فرستاد ، و اين كار را تا دم مرگ دوام داد ، كه فرزندانش ابراهيم و سفاح و منصور بودند ، و بعد از مرگ پدر ابراهيم امام بجايش نشست ، و داعيان خود را بهر طرف و مخصوصا به خراسان فرستاد ، زيرا برين مردم اعتمادى داشت ، و همواره گفتى :
كه پرچمهاى سياه به طرفدارى اهل بيت پيامبر ، از خراسان بيرون آيد ، و چون او داعيان خود را به خراسان ارسال داشت ، مردم خراسان و دهقانان آن پنهانى دعوت او را پذيرفتند ، تا كه در آخر بو مسلم بدانجا رسيد ، و در حالى كه ابراهيم امام در حجاز و شام بر سجادهء خويش نشسته بود ، و مال و سلاح و ستورى را به كسى نداد ، خراسانيان براى او جنگيدندى و اموال خراج را به او فرستادندى .
چون بو مسلم در خراسان قوى شد و بعراق لشكر كشيد ، مروان اموى ابراهيم امام را در حران بگرفت و برادرانش سفاح و منصور با گروهى از خويشاوندان و پيروان خويش به كوفه نزد ابو سلمه حفص بن سليمان خلال كه از كبار شيعه بود گريختند ، و بو سلمه آنها را در كوفه بخانهء خود جاى داد ، و شيعيان آل محمد بريشان فراهم آمدند ، تا كه بو مسلم لشكر خويش را از خراسان بكوفه فرستاد ، و سفاح را با شيعيان او به مسجد جامع كوفه بردند ، و در آنجا با او بيعت خلافت را در 132 ه نمودند » « 1 »
اين بود خلص جريان وقايع كه ابن طقطقى به آن اشارت نموده ، و از ان روشن است كه بناى دولت عباسيان بدست خراسانيان و بو مسلم شالوده ريخته ، و ون فلوتن اين وضع را در الفاظ موجز نيكو تصوير كشيده است وى گويد :
از هر سو گروه گروه با بو مسلم پيوستند ، از هرات از پوشنج ، از مرو رود ، طالقان ، مرو ، نيشابور ، سرخس ، بلخ ، چغانيان تخارستان ، ختل ، كش ، نخشب از هر سو به يارى او مىآمدند ، همه سياهپوش بودند ، و چماقى نيمه سياه بدست داشتند
هامش
( 1 ) - الفخرى 128 ببعد ، و زين الاخبار ورق 71 الف