3 - آل عباس و اعلان خلافت عباسى بسعى بو مسلم
محمد بن على معروف بابن طقطقى در آداب السلطانيه تاليف ( 701 ه ) مىنويسد :
« حضرت پيامبر گاهى به تأسيس دولت بنى هاشم مژده دادى ، و به كاكاى خود عباس فرمودى ، كه اين امر در فرزندان تو باشد . و چون فرزندش عبد اللّه به دنيا آمد ، و او را پيش حضرت عباس آوردند ، در گوش وى آذان داد و گفت :
« خداوندا ! او را دانش دين و علم تأويل عطا فرما ، كه او پدر ملوك خواهد بود . »
و ازين روايت مردم پندارند ، كه دولت عباسى را حضرت پيامبر بشارت داده بود ، و بنابرين دولت بنى اميه بر مردم نكوهيده و مذموم و بمعاصى و قبايح آلوده بود ، و محمد بن على بن ابى طالب معروف بابن حنفيه « 1 » را بعد از شهادت برادرش حسين ( رض ) صاحب آندولت ميدانستند ، كه حضرت پيامبر مژده داده بود .
چون محمد بن حنيفه در گذشت ، به پسر خود ابو هاشم عبد اللّه درين باره وصيت فرمود ، و او در دمشق با هشام بن عبد الملك اموى برخورد ، و چون مقام علم و رياست و فصاحت او را ديد از او بترسيد ، و در شير او را زهر خورانيد . گويند چون عبد اللّه فهميد كه وى خواهد مرد ، در حميمهء شام نزد محمد بن على بن عبد اللّه بن عباس رفت ، و او را پيش روى جماعتى از شيعهء خويش بخلافت وصيت كرد ، و خودش بمرد .
بعد ازين محمد بن على عباسى ادعاى خلافت نمود ، و بهر طرف داعيان مخفى
هامش
( 1 ) - در الفخرى طبع مصر بغلط ابن حنيفه مكررا طبع شده كه صحيح آن ابن حنفيه است منسوب به مادر خود خوله بنت جعفر الحنفيه كه تولدش 21 ه و وفاتش 81 ه است ( الاعلام 7 / 152 )