چون اين جواب دربار اموى به نصر رسيد به ياران خود گفت : ازين پاسخ بادار شما آشكار است كه پيروزى نصيبش نخواهد بود « 1 »
نصر بن سيار نيروى حريف خود را در خراسان ميديد ، و از جانب ديگر ضعف دربار اموى را هم ميدانست كه مروان نمىتواند به او كمكى دهد ، چون از امداد مستقيم دربار مايوس گشت ، وضع خراسان و خروج بو مسلم را به يزيد بن عمرو بن هبيره فزارى حكمران اموى عراق خبر داد ، و راجع به اوضاع خطرناك خراسان اين ابيات را نوشت و باز اعلام خطر كرد :
ابلغ يزيد و خير القول اصدقه « 2 » * و قد تبينت ان لا خير فى الكذب
ان خراسان ارض قدرايت بها * بيضا لو افرخ قد حدثت بالعجب
فراخ عامين الا انها كبرت * لما يطرن و قد سربلن بالزغب
فان يطرن و لم يحتل لهن بها * يلهبن نيران حرب ايما لهب
« به يزيد سخن راست را كه بهتر است برسانيد ، زيرا در دروغ خيرى نيست .
خراسان سرزمينى است و در آن بيضههائى را ديدهام كه اگر چوزه بزايد ، اندر شگفت خواهى ماند ، و اگر اين چوزه كلان شود و پر بكشد و بپرد ، و از ان جلوگيرى نشود ، آتش جنگ با شدت افروخته خواهد شد »
به اين طور حكمران بنى اميه در خراسان نصر بن سيار با بو مسلم و قواى روز افزون او مقامت كرده نتوانست ، و بو مسلم روز پنجشنبه 21 جمادى الاخرى 130 ه به شهر مرو كه دار الامارة خراسان بود فرود آمد ، و نصر بعد
هامش
( 1 ) - طبرى 6 / 32 ، الكامل 5 / 174 تاريخ اليعقوبى 2 / 341 ، مجمل 316 الفخرى 129 وفيات 1 / 282
( 2 ) - اين ابيات در طبرى 6 / 37 و مروج مسعودى 3 / 171 و الكامل 5 / 174 باختلاف كمى نقل شده و آنچه در متن است از طبريست . نقل مخالف مسعودى چنين است :
بان ارض خراسان رايت بها . ابن اثير : و قد تيقنت . . . . بيت اخير : الا تدارك بخيل اللّه معلمة - الهبن نيران الخ . بيض : تخم مرغ ، لو افرخ : اگر چوچه دهد . سربله : پوشانيد او را پيراهن .
زغب : موى ريزهء زرد برآوردن چوزه . حتل : همتا و مانند ( منتهى الارب )