تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ افغانستان بعد از اسلام ( فارسى ) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
فان لم يطفها عقلاء قوم * يكون و قودها جثث وهام « 1 »
فقلت من التعجب ليت شعرى * اايقاظ امية ام نيام ؟ « 2 »
فان يك قومنا اضحوا نياما * فقل : قوموا فقد حان القيام « 3 »
« 1 : من در بين خاكستر لهيب سوزانى را مىبينم ، و همانا اين آتش شعله‌هاى فروزانى خواهد داشت . 2 : زيرا آتش به دو چوب فروزانتر مىشود و آغاز جنگ سخن است . يا آتش در زندين ملتهب شده و آغاز جنگ سخن است . 3 : اگر دانشمندان قوم آن را خاموش نسازند بدنهاى توانا هيزم آن خواهند بود . 4 : اى كاشكى دانستمى كه بنى اميه بيدارند يا خوابيده ؟ 5 : اگر قوم ما در سحرگاهان خوابيده باشند بايشان بگو كه برخيزيد كه وقت قيام آمد » چون اين اعلام خطر نصر بن سيار به مروان امير اموى رسيد ، وى به جنگها با خوارج و ديگران سخت مشغول بود ، و نتوانست لشكرى به خراسان فرستد ، و به جواب نصر فقط اينقدر نوشت : « آنچه شاهد وقايع مىبيند ، غايب آن را نتواند ديد ، طوريكه بتوانى اين درد را درمان كن »
هامش
* مانند مجمل است - الحرب اولها - تاريخ يعقوبى : فان النار بالعودين تورى - و ان الفعل يقدمه الكلام عود بمعنى چوب و تذكى بمعنى فروزان مىشود . تورى : هيجان و سرعت مىكند . در صورتى كه كلمهء مصراع اول را بقول مجمل و ابن خلكان و گزيده زندين بخوانيم ، نام جائى در سه فرسخى مرو خواهد بود كه ابن خلكان آن را مقر بنداد هرمزد پدر بو مسلم دانسته ، ولى در نسخهء مطبوع فريدين طبع شده ( وفيات 1 / 280 ) كه چندان قابل اعتماد نيست ، و گمان ميرود كه صحيح آن زندين باشد ، كه در مصراع اول اين بيت بسه قول مرويست ، و بقول ياقوت زندان به فتحهء اول ديهى بود در مرو ( معجم البلدان 2 / 153 ) كه شايد تصحيفى ازين زندين باشد . ( 1 ) - اين بيت در طبرى و ابن اثير و مجمل و تاريخ يعقوبى نيست ، در الفخرى مانند متن است . مسعودى : فان لم تطفئوها تجن حربا - مشمرة يشيب لها الغلام . ابن خلكان : لئن لم يطفها الخ اما جثث و هام بمعنى بدنهاى فربه و تواناست ( منتهى الارب ) ( 2 ) - روايت طبرى و ابن اثير و الفخرى مانند متن است . اما در تاريخ يعقوبى و مجمل و ابن خلكان و مسعودى اقول من التعجب الخ است . ( 3 ) - اين بيت در منابع ديگر نيست و تنها مسعودى آورده است ( مروج 3 / 170 )
تاريخ افغانستان بعد از اسلام ( فارسى ) — صفحة 260 | عبد الحي حبيبى