تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اقليم پارس ( فارسى ) — صفحة مقدمهء كتاب 26

مساهمون:

صمقدمهء كتاب ٢٦
الا ايها السائلى جاهدا * ليعر فنى انا انف الكرم نمت فى الكرام بنى عامر * فروعى و اصلى قريش العجم
( نقل از اغانى ) مقصود از قريش عجم ، چنان كه قبلا گفته شد همانا اهل فارس است . المسعودى ، در التنبيه و الاشراف از شاعرى بنام اسحاق بن مؤيد العدوى در مقام مفاخرهء فرس بر عرب ( قحطان ) اين دو بيت را نقل مىكند :
اذا افتخرت قحطان يوما بسؤدد * اتى فخرنا اعلى عليها و اسودا و يجمعها و العز ابناء فارس * اب لا يبالى بعده من تفردا
و مهيار بن مرزويهء ديلمى شاعر عربىزبان فارسىنژاد متوفّى به 428 ه . ق گويد :
قومى استولوا على الدهر فتى * و مشوا فوق رؤس الحقب و ابى كسرى على ايوانه * اين فى الناس اب مثل ابى قد قبست المجد من خير اب * و قبست الدين من خير نبى و ضممت الفخر من اطرافه * سؤدد الفرس و دين العرب
از متقدّمان شعراء فارسىزبان ، از بيتى كه غضائرى رازى در قصيدهء خود گفته است :
كدام ملك بگيتى ز فارس سبقت برد ؟ * كدام تخت تفوق بتخت كسرى كرد ؟ !
تا دوبيتى از ( فهلويات ) كه به زبان محلّى سروده شده و به باباطاهر منسوب است ، در عتاب باهل اصفهان و تفضيل شيراز :
« سپاهونم ، سپاهونم ، چه جايى ؟ * كه هر يارى گرفتم ، بيوفايى شوم واشوم ، روم تا سوى شيراز * كه در هر منزلش صد آشنايى »
هريك بزبانى سخن از آن سرزمين ذوق‌پرور و شاعرآور كرده‌اند . تا آنكه در قرن هفتم استاد بزرگ ، شاعر ساحر پارسى ، شيخ اجل سعدى كه افصح سخن‌گويان است ، در ضمن قصايد نغز و غزليّات لطيف خود ، از موطن خويش مكرّر به نيكى ياد كرده . بندهء نويسندهء اين سطور عدد آن قطعات را با مطالعهء اجمالى به سى منظومه احصا كردم . از آن جمله نمونه يكى اين است كه ميفرمايد :
خوشا سپيده دمى باشد آن‌كه بينم باز * رسيده بر سر االلّه اكبر شيراز