لبيت خرب فتعلّموا و علّموا و تفقّهوا و لا تمونوا جهّالا فانّ اللّه لا يعذر على الجهل . . . » در اين روايت شريف قلب خالى از حكمت و دانش به خانهاى ويران همانند شده است و اين كه اگر انسان بر مرگ جاهلى بميرد ، هيچ عذرى بر جهل خود در پيشگاه حضرت حق نخواهد داشت . لذا اين همه سفارش و تكريم عالمان ، پايهگذار سنّتى حسنه به نام مدرسهسازى و واگذارى موقوفات مربوط به آن گرديده است .
همچنانكه پيشتر اشاره شد ، پس از تصرّف اصفهان ، بسيارى از اعراب مصر و كوفه و بصره بدين شهر مهاجرت كردند و اين شهر بلندآوازه تا اوايل قرن چهارم ه . ق .
عملا تحت حاكميّت خلفا باقى ماند تا اين كه در سال 319 ه . ق . مرداويج زيارى بر ضد خلفا قيام مىكند و اصفهان قرن پنجم به چنان رتبتى دست مىيابد كه جغرافىدان بزرگ عالم اسلام - محمّد بن احمد مقدسى - در اواخر قرن چهارم ، پس از بازديد از اين شهر در « احسن التقاسيم » ( ج 2 ، ص 579 ) ديدههاى خويش را اين گونه شرح مىدهد :
« . . . من پس از جامع مصر ، نماز آبادتر از جامع ايشان نديده و شهرى پرجمعّتتر از شهر ايشان نشنيده و در همهء كشور اسلام خاكى بدين خوبى نيافتم . . . مردمش اهل سنّت و جماعت و ادب و بلاغتند ، چند قارى و اديب و صاحبدل كه از اين شهر بيرون داده است . . . »
ناصر خسرو قباديانى نيز آموزههاى خود از شهر اصفهان را اين گونه و به حقيقت شرح مىدهد :
« در همهى زمين پارسىگويان ، شهرى نيكوتر و جامعتر و آبادانتر از اصفهان نديدم » « 1 » و آنچه بيشتر براى او چشمنواز است « . . . بناهاى نيكو و مرتفعى مانند مسجد آدينه بزرگ و نيكو . . . » است .
هامش
( 1 ) - سفرنامه ، به كوشش دكتر دبير سياقى ، ص 117 .