توجّهى زتو زى بندگان شه ميرا * همى رساندشان بر اوج ماه زچاه
بس است هر چه خسارت زخامه شد برهان * مباد يابد در طبع شاه راه اكراه
ضمير مهر منيرا مير هست خبير * ز سرّ كار چه حاجت به عرض حال و گواه
سخن بسى به دراز كشيد دست دعا * برآر سوى خداوند و قصّه كن كوتاه
الا به نطع زمين تا كه فرّ فرزين است * پيادهاى را كش رخ بود بجانب شاه / 208 /
بر اسب پيلتن مدّعاى خويش شها * سوار باشى و يا بىظفر ز فرّ إله
هواى شام و صباحت به هر زمين كه توئى * هواى صبح نشابور باد و شام هراه
تمام روى زمين را همى كنى تسخير * به حكم خسرو آفاق ناصر الدين شاه
القصيدة الثانية
هر شب كه ديده جانب جوزا برآورم * از ديده صد هزار ثريّا برآورم
از سينه هر نفس كه كشم آه آتشين * آنسو ترك ز گنبد مينا برآورم
دل كوه غم شده است مرا و ز ديدهام * سيل دمان به جانب دريا برآورم
در طاس چرخ خرمگس افكنده چون طنين * زنبور سان هر آينه غوغا برآورم