بيت الحزن مقامم و نزد عزيز مصر * خشمى عيان بسان يهودا برآورم / 210 /
شد طور دل چو جلوه گه نور حق چرا * آتش زنه به سينهء سينا برآورم
آه درون به شكوه ز گردون دون برم * در بزم شاهزادهء و الا برآورم
نواب مستطاب جهانسوز شه كزو * از بحر طبع لؤلؤ لالا برآورم
چرخ جلال و برج جمال اختر كمال * زاو قطب را زمركز غبرا برآورم
خط حيا و سطح سخا نقطهء وفا * تثليث شه زكلك مثنا برآورم
اسكندريست حاجت درگاه او كز او * دست ستيزه بر سر دارا برآورم
كلكش كه مشك بيزد خيزد كجا زمن * كاعجاز او به سحر زانشا برآورم
درويش خط شه شده خود ميرونك گواه * بن مقله را به مقلهء بينا برآورم
گويا شود به پويه سمندش كه هان و هان * غبرا فراز قبهء خضرا برآورم
گويد فراب تيغش كز خويشتن همى * در روز رزم مرگ مفاجا برآورم
دوش آسمان سرود كه با عدل شه بكن * حاشا توان كه دست تعدّا برآورم / 211 /
اينك رسد مرا كه بسوى فلك به عكس * من دست انتقام به عمدا برآورم