از جور چرخم ار بفلك مىرسد غريو * چون كوس شه زخويشتن آوا برآورم
دست شهم نوازد اگر نغمههاى نغز * وقت رباب وقت محاكا برآورم
نزديك شاهزادهء و الا زحادثات * فرياد يا مجير اجرنا برآورم
خواهد مرا زعيش مهنّا چو كامكار * من كام دل زعيش مهنّا برآورم
آبى كه از عذار مطرّا كند بصبح * زان آب من رخان مطرّا برآورم
هم جاى سبحه با اثر مهر شه توان * گيسوى حور را به مصلّى برآورم
بارم زعرش طبع خود اندر مديح شه * ارجو سر از لحد به توّلا برآورم
مهرش نهفته در دلم آنسان كه آشكار * شورى به سر زعلّت سودا برآورم
قهرش هنوز ناشده اندر تصوّرم * از كام خود شرارهء صفرا برآورم
بدگوى شه اگر چه زبانا بود بچرخ * با تيغ خود زبان زبانا برآورم / 212 /
نقّاش صنع گفت كه با سطوتش همى * شير فلك به صورت عوّا برآورم
گفتا سماك رامح شه در شكارگه * بگذار دل زشير فلك تا برآورم
برهان بس است هر چه جسارت شدت كنون * دست دعا به داور دارا برآورم