تخطي إلى المحتوى الرئيسي

استرآبادنامه ( سه سفرنامه ، وقفنامه وسرگذشت ) ( فارسى ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
بويژه چون نگرم كاهل استر آباداند * همه قتيل و اسير گروه بىپرواه
گروه سخت دل و سست عهد و بىآزرم * به خشم همچو پلنگ و به مكر چون روباه
سياه كاسهء همسايگان زشت سرشت * سياه نامهء بىمايگان پشت دوتاه
همه بد اختر و بدكار و بدسگال و دغل * درشت و زشت و بد آئين و رانده از درگاه
چو چرخ پير همه كج نهاد و ازرق پوش * چو شير و قير همه چشم و دل سپيد و سياه
درشت همچون . . . جمله فظ غليظ * درست همچون . . . ابتر و گمراه
چو اين گروه ظلوم و جهول چرخ كهن * نشان ندارد بىشبهه شبهى از اشباه
چو اين گروه به سفّاكى و به فتّاكى * كسى زسير سير تاكنون نشد آگاه
زكينه جويى اين قوم كينه جوى شرير * زخاك جرجان هرگز نرسته مهر گياه / 206 /
ثواب صرف شمارند كشتن ما را * نكرده هيچ خلاف و نكرده هيچ گناه
تمام سال بود روز عيد قربانشان * زقتل ما و خود اين مرز و بوم قربانگاه
رجالنا اسراء لهم و نسوتنا * لقد سببين بايدى اللئام ياللّه
بناتنا و بنونا باسوء الاحوال * عبيدهم و اناء لهم به غير رفاه
استرآبادنامه ( سه سفرنامه ، وقفنامه وسرگذشت ) ( فارسى ) — صفحة 153 | مسيح ذبيحى