مىگفتند .
دانشكدهء شهربانى در آن ايام تازه تشكيل شده بود و از تأسيس آن چند سالى بيشتر نمىگذشت از اينرو افسران شهربانيهاى ايران غالبا افراد قديمى بودند و تحصيلات عاليه نداشتند . بتن كردن لباس پرطمطراق افسرى شهربانى و فراغت از تحصيل در عاليترين واحد آموزشى پليس ايران ، و انتصاب بمقام رياست زندان در زادگاهش ، ظاهرى آراسته و باوقارى در او پديد آورده بود و سركار رحيمپور از اين حيث راضى به نظر مىرسيد و خود را در بين اقران و امثال همشهريش مفتخر و خشنود مىيافت . او حين تحصيل در تهران ، كه دوران آزادى و بىنظمىهاى سياسى بعد از سوم شهريور 1320 در ايران بود ، با دستجات مختلف سياسى آشنائى داشت و چهبسا كه در روزهاى تعطيل دانشكده با افرادى از صاحبان افكار گوناگون سياسى افتوخيز مىنمود و بدينطريق از مظنّهء سياسى روز اطلاعاتى بدست مىآورد . با اينحال چنين به نظر مىرسيد كه در سياست ناپختگى نشان مىداد و با علم بموضع پيدايش فرقه و چگونگى بقدرت رسيدن آن ، در گفتار و نه در عمل ، طريق صواب را ملاحظه نمىكرد و طبق اظهار يكى از دوستانش ، با پخش روزنامهء رعد و نظاير آن ، دشمنى بازيگران سياست روز را ، آن هم در اول كار ، متوجه خود مىنمود .
قيامها و انقلابات اجتماعى به سيل مىمانند كه از كوهستانهاى مرتفع آغاز يافته به سراشيب تندى پيش مىروند . هرچه كه بر سر راه چنين جريانى باشد از جا كنده مىشود و هرمانعى كه بوجود آيد از بين مىرود . ولى هرچه اين آب از بلندى ناپايدار خويش پائين مىآيد از قدرت و شدتش كاسته مىشود و چون بدشت مىرسد چهبسا كه بارهآوردهاى خود بستر خويش را پر مىگرداند و بدنبال قهر و غضب و خشونت و خرابى اوليه ، آواره و سرگردان ، هرقسمت از آن در پى چالهاى مىشود تا در آنجائى براى ماندن خود پيدا كند و گذشت زمان آن را به كلى خشكانيده از بين ببرد . رحيمپور در آغاز سيل فرقه و در بالاى قلّه با آن برخورد كرد و بجاى آنكه عاقلانه وضع را دريافته خود را بكنارى بكشد ناشيانه در مقابل آن ايستاد و آنچنان مظلومانه و بىمحابا از بين رفت .
روزنامهء رعد در تهران منتشر مىشد و ناشر افكار سيد ضياء الدين طباطبائى و
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 82
مساهمون: بابا صفرى
ص٨٢