با حفظ حدود و حرمت آن نمىدانيم . و لذا تا مجبور نشويم از به كار بردن آنها خوددارى مىنمائيم و هرگاه هم كه بعللى ناگزير از اين كار شويم كلمات خارجى را بين « » مىنويسم .
ما مىتوانستيم بجاى « ترور » در عنوان فوق ، كلماتى نظير قتل يا سوءقصد و غيره به كار ببريم ولى چون در عصر ما كلمات مذكور مفهومى را كه « ترور » در اذهان عمومى دارد كاملا نمىرساند لذا ما هم از وضع موجود متأثر گشتيم و آن كلمه را به كار برديم .
در جامعهء متحول كنونى ايران ، كلمهء « ترور » عنوانا بقتلهاى سياسى گفته مىشود و مراد از اين كشتنها نهتنها از بين بردن شخص بخصوصى مىباشد بلكه عمدتا ايجاد رعب و وحشت نيز در آن ملحوظ مىگردد و از اينرو كلمات قتل ، سوءقصد و نظاير آنها ، كه غالبا در مورد دعوا يا اختلافات ديگر استعمال مىشود ، در اين مفهوم نارسا به نظر مىآيد . با اينحال در بعضى از كتابهاى لغت ، آن كلمهء خارجى با اين دو كلمهء معمول در زبان فارسى معنى مىگردد حال آنكه مفهوم آنها يكى نمىباشد .
شادروان كاظم رحيمپور ، رئيس زندان آن روز اردبيل ، پسر مشهدى محمد رحيم صابونفروش بود و پدرش در آن قسمت از راسته بازار پير عبد الملك ، كه بازار دوشابچىها خوانده مىشد ، دكان صابونفروشى داشت ، او تحصيلات اوليه را در اردبيل گذرانيد و سرانجام وارد دانشكدهء پليس شد و يكسال قبل از پيدايش فرقه با درجهء ستوان دومى به خدمت شهربانى درآمد و محلّ خدمتش در اردبيل تعيين گشت .
او جوانى پرشور و خوشقلب و خندهرو بود و گاهى سخنان شوخى هم بر زبان مىآورد و يا بعبارت معمول زمان ما « جوك » يا لطيفه مىگفت . با اينحال اثرات سختى تحصيل و احيانا تنگى معاش و كممهريهاى نامادرى در گذشته ، او را كوفته و بىرمق نشان مىداد . بعضى از آنهائيكه با او آشنائى بيشترى داشتند او را آدم نترس
هامش
- ملاحظه مىفرمائيد كه در يك عبارت كمتر از 20 كلمه چهار كلمهء آن خارجى است و نويسندهء محترم ، يعنى استاد دانشگاه ايران ، آنها را به همين سادگى كه كلمات فارسى را به كار برده است در نوشتهء خود آورده است .
عجبتر از آن دلسوزىايست كه يك آذربايجانى تركزبان ( يعنى نگارنده ) دربارهء زبان فارسى ، زبان ملّى سرزمين باستانى ايران ، از خود نشان مىدهد و از آلوده شده چنين زبانى احساس تأثر مىنمايد .