مىباشد كه در مدح مراد خود جلال الدين محمد گفته است :
باز بخت خفتهام بيدار شد * طاير طبعم پى گفتار شد
باز مكتوبى ز جانانم رسيد * جذبهاى اندر دل و جانم رسيد
اى جمالت مطلع شمس و قمر * وى جلالت فوق ادراك بشر
اى جلال الدّين شه گردونسرير * وى بغم درماندگانرا دستگير
عشق تو احيا كند صدمرده را * در سر وجد آورد افسرده را
جود تو عام است و احسانت تمام * ريزهخوار خوان فيضت خاص و عام
طاير درمانده را اى ذو الكرم * وارهان از دست نفس بدشيم
ظهير الدين كبير قاضىزاده اردبيلى :
« ظهير الدين بن اويس بن محمد اللطيفى الشهير به قاضىزاده » از مشاهير علماى حنفى مذهب آذربايجان است . در تبريز حوزهء درس وسيعى داشت و فضلاى بزرگى از محضر درس او بهرهمند بودند . در عهد سلطنت شاه اسماعيل اول صفوى مىزيست و با او در معاركهء « چالدران » شركت نمود . پس از پايان اين جنگ سلطان سليم عثمانى گروهى از معاريف آذربايجان را باسارت باستانبول برد و قاضىزاده يكى از آنها بود .
ظهير الدين مردى باوقار و فاضل و سخندان بود و فصاحت بيان داشت . از علوم مختلفه بهرهمند بود و مخصوصا از جهت انشاى مطالب و شعر و حسن خط در عهد خود كمنظير بود بدينجهت در دربار عثمانى مقام و منزلتى يافت و حتى براى وى 80 درهم مقررى روزانه معين گرديد . او وقايع عهد سلطان سليم را بقلم آورد و نيز « وفيات الاعيان ابن خلگان » را بنام وى به فارسى ترجمه كرد . امّا عمر سليم باتمام كتاب وفا نكرد و در سال 926 هجرى كه كتاب به نصف رسيده بود ، درگذشت . بقراريكه نوشتهاند نسخهاى از اين كتاب در كتابخانهء مجلس ملّى تركيه موجود است .
سلطان سليم به قاضىزاده احترام فوق العاده قائل بود و لذا در سال 923 ، كه بتسخير ممالك عرب توفيق يافت ، ضبط حلب و شام و مصر را به دو واگذاشت . ظهير با همهء اين احترامات دل در وطن داشت و چهبسا كه بفكر انتقام واقعهء چالدران بود . شايد بدين سبب بوده كه « احمد پاشا » نايب السلطنه مصر را با خود دمساز كرد و با اميدوار ساختن