قسمت اعظم آنها درنمىيابيم و بدينجهت ذوق هنرى را تا حدّ زيادى در آنجا سركوفته مىپنداريم .
نقاشى و مجسمهسازى و خطاطى :
اردبيليان بر مبناى معتقدات مذهبى از نقاشى و مجسّمهسازى استقبال زيادى نمىكردند بويژه اگر اين هنر در مورد موجودات زنده مىبود زيرا به آنها چنين گفته شده بود كه اگر شكل جاندارى را بكشند يا مجسمهء آن را بسازند در روز قيامت بايد به دو جان دهند « 1 » . اين بود كه اين هنر در اين ولايت امكان رشد و پيشرفت نداشت و آنهائى هم كه سرانجام ذوق خود را بر اين خرافه برترى مىدادند هنر خود را در امور مذهبى به كار مىبردند و فى المثل بنقاشى صحنههاى خيالى از واقعهء كربلا در عاشوراى سال 61 هجرى مىپرداختند و تصاويرى بنام « شمايل » مىآفريدند و آنها را در مساجد و حسينيهها قرار مىدادند .
برخى از نقاشان ديگر هنر خود را در پارهاى از بناها ، مثل سقف گنبدى جامهكنهاى حمامها نشان مىدادند و « تابلو » هائى از عشاق تاريخى مانند « ليلى و مجنون » ، « اصلى و كرم » و نظاير آنها رسم مىنمودند . يا مناظرى از درخت و آب و مرغان زيبا نقاشى مىكردند . اين كارها بيشتر « من عندى » و بدون تعليم استاد و هنرآموز صورت مىگرفت و ذوق نقاش او را بآفريدن چنان صحنهها وامىداشت .
زيباترين نقاشىها بر روى عصا و چپق و قليان ديده مىشد و هنرمندان ماهر تصاوير ظريف و زيبائى بر روى آنها نقر مىكردند و در هشتاد سال پيش مرحوم « مير غفور فاضلى » باستادى در اين كار معروف بوده است .
براى نقّاشى علاوه بر باورهاى ناصواب وسايل لازم نيز موجود نبود و كسى درصدد ساختن « بوم » ، قلم ، رنگهاى مختلف برنمىآمد و لذا بطور كلى در اردبيل از حيث اين هنر و بالمآل مجسّمهسازى چيزى ديده نمىشد . فقط در ايام نوروز در قريهء « داشكسن » يا ججين اسباببازيهائى بنام « توتك » به صورت جانداران مختلف ساخته مىشد و
هامش
( 1 ) - خود حيوانات كه جان و حيات دارند قيامتى بدان شكل كه براى انسانها هست نخواهند داشت ولى خرافهسازان به چند خط راست و كجى كه بچّهاى نقاشى مىكرد قيامتى ساخته جان مىخواستند !