عبد الله مستوفى و پروندهسازان پليس معروف مختارى « 1 » نجات مىدهند . روستاها را آباد مىكنند . در نقاط مستعد ، چنان كه در مرامنامه گفته شده است ، كارگاه و كارخانه بوجود مىآورند . زراعت رونق مىيابد . منطقهء زرخيز آذربايجان با مردم مستعد و پرتلاش و باهوش آن به سازندگى و خودكفائى رهبرى مىگردد . رأفت و عطوفت جاى قهر و كينه بين مردم و دولتمردان را مىگيرد . آزادى گفتار و بالاتر از همه آزادى انتقادات سازنده ، كه تنها وسيلهء اصلاح امور اجتماعى است ، تأمين مىشود و آذربايجان از حيث اين نعمتهاى بازيافته سرمشقى براى تمام ايران مىگردد . ولى گردش كار شكل ديگرى به خود گرفت و نتيجهاى بدست آمد كه با نيّات موجدين خود فرقه نيز تفاوت بسيار داشت و شك نيست كه در اين امر كوتاهى مدت نيز اثر گذاشت .
اين امر اختصاص بفرقهء دموكرات آذربايجان ندارد و گوئى مثل اصل مسلّمى از مختصات هرتحوّل و انقلاب مىباشد . يك نظر اجمالى در تمام تحولات و انقلابات جوامع انسانى نشان مىدهد كه تمام وعدههائيكه در آغاز آنها بمردم ، يعنى عوامل اصلى قيامها ، داده شده در عمل فراموش گشته و يا در عكس جهت آن نتيجه داده است . « 2 » در انقلاب مشروطيّت ايران ، مهمترين شعارها برانداختن « الدوله » ها و « السلطنه » ها بود ولى اوّلين كسانى كه بعد از انقلاب مصادر امور در ايران مشروطه گشتند همين الدولهها و السلطنهها شدند و . . . هكذا .
بگفتهء سالخوردگان وعدههاى فرقه نيز عملى نگرديد و گوئى مطالب زيبا و ارزندهايكه در مرامنامه عنوان شده فقط براى نوشتن در روى كاغذ تنظيم گشته بود و آنهمه نويدها ، كه در راه سعادت و رفاه مردم داده مىشد وزن شعرى بود كه سرايندگان اين قصيدهء سياسى با نهايت مهارت و كاردانى ساخته بودند .
بازماندگان آن دوره و حتى خود اعضاء و گردانندگان امور فرقه ، كه با ما در اينباب سخن گفتهاند ، بشدّت از نبودن آزادى بيان انتقاد نموده خفقان و سكوت مرگبارى را ،
هامش
( 1 ) - در چند سال اخر سلطنت رضا شاه پهلوى رياست پليس ايران يعنى رياست شهربانى با مرد قسى القلبى بنام « سرپاس مختارى » بود . او با رفتار سبعانه و دستگاه جاسوسى خشن خود چنان رعب و هراسى در مردم بوجود آورده بود كه سابقه نداشت ، بيشتر آزاديخواهان ايران در آندوره و در زندانهاى او جان سپردند .
( 2 ) - اين مطلب قبل از انقلاب 1357 ايران جمعآورى شده است .