السادات را ببازار فرستاده به مردم پيغام داد كه دست از تعطيل بردارند و بكسب و كار خود بپردازند . بااينحال نگرانى و اضطراب همچنان بر مأموران و مردم فشار ميآورد و آخر كار نامعلوم بود تا آنكه فرداى آن روز آقا ميرزا على اكبر باتفاق پسرش ميرزا - محمد و دامادش ميرزا موسى به قصد عتبات عاليات از اردبيل حركت كرد و به سمت زنجان به راه افتادند .
با رفتن او اندكى شهر آرام گرفت و دو سه روز ديگر حاجى آقا قاتل امين العلماء نيز تسليم چوبهء دار گرديد . آقا ميرزا على اكبر ، كه مادرش زنجانى « 1 » و خود در آن شهر شناخته شده بود با احترام زايد الوصف علماى زنجان بدانجا وارد شد ولى توقفش مدت زيادى طول نكشيد زيرا امامجمعهء خوئى در تهران ، و ميرزا صادق آقا مجتهد در تبريز ، اقدامات پىگيرى براى آزادى و بازگشت وى به عمل آوردند و بالاخره با كسب موافقت دولت مركزى موجبات معاودت او را باردبيل فراهم كردند .
آقا در اواخر سال 1345 قمرى ( اواخر بهار 1306 خورشيدى ) باردبيل بازگشت و در ميان استقبال پرشور اهالى وارد خانهء خود گرديد . مريدان و دوستان هنگام ورود وى تظاهرات زيادى كردند و يكى از مريدها با هيجانى كه يافته بود فرزند خود را جلو پاى آقا انداخته درصدد قربانى كردن وى برآمد ولى مخالفت آقا ، جان تازهاى بر آن طفل بيگناه بخشيد .
مزاج آقا از حيّز اعتدال افتاده و آن مرد قوى از بيمارى رنج و عذاب ميبرد .
واقعهء قتل امين و ناملايمتهاى تبعيد ، انكسارى در روح او بوجود آورده روحا و جسما ويرا رنجور ميساخت . تا آنكه روز بيست و پنجم شعبان 1346 قمرى ( 28 بهمنماه سال 1306 ) مرگ ، طومار زندگى پرماجراى او را در خود پيچيد ، و شخصى را كه بيش از ثلث قرن بازيگر مقتدر اين ولايت بود عاجز و بيجان گردانيد .
هامش
( 1 ) - شادروان آقاى حبيب آقا مجتهدى برادرزادهء آقا ميرزا على اكبر چنين مىپنداشت كه مادر آقا دختر آخوند ملا قربانعلى زنجانى بود . متأسفيم كه براى ما وسيلهء تحقيق اين امر فراهم نگرديد و به آقاى مجتهدى نيز كه قرار بود در اينباره بررسى نمايد اجل مهلت نداد .
ولى ميگويند آخوند ملا قربانعلى ازدواج نكرده دخترى نداشته است .