مرحوم محسنى در يادداشتهاى خود آن را آورده است ولى بعقيدهء ما قابل تأمل مىباشد زيرا چنان كه از قول وى گفتهايم امير عشاير با ميرزا كوچكخان جنگلى ارتباط داشت و چون جنگلى هم از فرقهء اتحاد اسلام ، كه بحمايت عثمانيها بوجود آمده بود ، طرفدارى ميكرد بعيد به نظر ميرسد كه عثمانيها با وى چنين رفتارى كرده باشند . بااينحال چون امير عشاير مرد جاهطلبى بود ممكن است در رفتار خود تغيير داده و از آنجهة مورد تعقيب عثمانيها قرار گرفته است . چون امكان تحقيق براى ما فراهم نگرديد نوشتهء محسنى را در اينجا نقل كرديم .
فرار امير السلطنه و حريرى از اردبيل
استقرار قشون ترك در سراب حريرى و امير السلطنه را سخت بوحشت و اضطراب انداخت و چارهاى جز فرار براى آنها باقى نماند ، زيرا كارهاى زشتى كه از آنان سر زده و رفتارهاى ناجوانمردانهاى كه براى اعمال نظريات سياسى خود مرتكب شده بودند مخالفان سرسختى براى آنها بوجود آورده ، و در چنين وضع مبهمى حيات آنانرا در خطر انداخته بود . اين بود كه از شهر فرار كردند و جان خود را نجات دادند .
امير السلطنه يك كار ديگر نيز كرده بود و آن اقدام بدستگيرى حاج شعبانعلى بود . حاج شعبانعلى پس از آنكه از طرف كميتهء ايالتى فرقهء دموكرات نزد جنگليها رفت بر ضد انگليسيها و روسها از تركها جانبدارى نمود و پس از مراجعت باردبيل فعاليتهائى براى اتحاد اسلام به عمل آورد . در آن هنگام ، كه تركها در تبريز بودند و طرفداران سياست انگلستان از آن شهر فرار كرده يا تبعيد مىگشتند ، او نامهاى بحاج ميرزا آقا بلورى ، كه از طرفداران عثمانيها در تبريز بود ، نوشت و بشخصى موسوم بكربلاى حاجى صراف داد كه به تبريز برده به بلورى برساند . ولى وى در سراب از طرف عمال امير السلطنه دستگير گرديد و نامه بدست آنها افتاد . امير السلطنه كه با حاج شعبانعلى از پيش عداوتى داشت در آن موقع حكمران ولايت بود و تحت تعليمات حريرى با عثمانيها مخالفت مينمود . او بوسيلهء تلفن از متن نامه آگاه شد و درصدد دستگيرى و قتل حاج شعبانعلى برآمد ولى او يكساعت ، پيش از صدور دستور توقيف ، بتوسط