تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 373

مساهمون:

ص٣٧٣
مرحوم محسنى در يادداشتهاى خود آن را آورده است ولى بعقيدهء ما قابل تأمل مىباشد زيرا چنان كه از قول وى گفته‌ايم امير عشاير با ميرزا كوچكخان جنگلى ارتباط داشت و چون جنگلى هم از فرقهء اتحاد اسلام ، كه بحمايت عثمانيها بوجود آمده بود ، طرفدارى ميكرد بعيد به نظر ميرسد كه عثمانيها با وى چنين رفتارى كرده باشند . بااينحال چون امير عشاير مرد جاه‌طلبى بود ممكن است در رفتار خود تغيير داده و از آنجهة مورد تعقيب عثمانيها قرار گرفته است . چون امكان تحقيق براى ما فراهم نگرديد نوشتهء محسنى را در اينجا نقل كرديم .

فرار امير السلطنه و حريرى از اردبيل

استقرار قشون ترك در سراب حريرى و امير السلطنه را سخت بوحشت و اضطراب انداخت و چاره‌اى جز فرار براى آنها باقى نماند ، زيرا كارهاى زشتى كه از آنان سر زده و رفتارهاى ناجوانمردانه‌اى كه براى اعمال نظريات سياسى خود مرتكب شده بودند مخالفان سرسختى براى آنها بوجود آورده ، و در چنين وضع مبهمى حيات آنانرا در خطر انداخته بود . اين بود كه از شهر فرار كردند و جان خود را نجات دادند . امير السلطنه يك كار ديگر نيز كرده بود و آن اقدام بدستگيرى حاج شعبانعلى بود . حاج شعبانعلى پس از آنكه از طرف كميتهء ايالتى فرقهء دموكرات نزد جنگليها رفت بر ضد انگليسيها و روسها از تركها جانبدارى نمود و پس از مراجعت باردبيل فعاليتهائى براى اتحاد اسلام به عمل آورد . در آن هنگام ، كه تركها در تبريز بودند و طرفداران سياست انگلستان از آن شهر فرار كرده يا تبعيد مىگشتند ، او نامه‌اى بحاج ميرزا آقا بلورى ، كه از طرفداران عثمانيها در تبريز بود ، نوشت و بشخصى موسوم بكربلاى حاجى صراف داد كه به تبريز برده به بلورى برساند . ولى وى در سراب از طرف عمال امير السلطنه دستگير گرديد و نامه بدست آنها افتاد . امير السلطنه كه با حاج شعبانعلى از پيش عداوتى داشت در آن موقع حكمران ولايت بود و تحت تعليمات حريرى با عثمانيها مخالفت مينمود . او بوسيلهء تلفن از متن نامه آگاه شد و درصدد دستگيرى و قتل حاج شعبانعلى برآمد ولى او يكساعت ، پيش از صدور دستور توقيف ، بتوسط
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 373 | بابا صفرى