چنان كه در به دو تشكيل مجدد اين فرقه در اردبيل نيز بين ميرزا ابراهيم ارباب ، كه مثل قرهمختار و برخى ديگر از آزاديخواهان نقش جناح انگليسى تشكيلات را بازى ميكرد ، با اعضا و مدعوين ديگر اختلاف بوجود آمد و ما در جاى خود بدان اشاره كردهايم .
امير السلطنه هم ، چنان كه گفتهايم ، از عثمانيها خوشدل نبود ولى نه از آنجهة كه طرفدارى از انگلستان مينمود بلكه چون ارباب و حاميش رشيد الملك ، به علت طرفدارى از روسها با عثمانيها مخالفت داشت او نيز با آنها مخالفت مينمود و از اين رهگذر بود كه او با حريرى دمساز گرديد و درصدد كمك به دو برآمد .
خواست حريرى آن بود كه كليهء دموكراتها با وى همدست شوند و عشاير اطراف را عليه تركها برانگيزانند . حال آنكه اكثريت آزاديخواهان اردبيل بىريب و ريا ايران را دوست ميداشتند و صرفا براى تأمين سعادت همميهنان تلاش و كوشش مينمودند .
حريرى چون در نقشههاى خود شكست خورد درصدد آزار و انتقام از دموكراتهاى اين شهر برآمد و با ايجاد تفرقه بين آنان بضديت با مخالفان برخاست و حتى وسايلى براى قتل برخى از آنان برانگيخت و در نتيجه كسانى شبانه به قصد كشتن محسنى از ديوار خانهء وى بالا رفتند . روز ديگر قصد جان حاج شعبانعلى را ، كه با احساس قبلى خطر از شهر فرار كرده بود ، نمودند . يكروز قتل مشهدى ابو الفضل - رضازاده را جزو برنامهء كارهاى خود قرار دادند و شب ديگرى در خانهء حاج ابراهيم بلورى را زدند و چون او پشت درآمد براى كشتن وى تيراندازى كردند . . . دموكراتها هم به اين نقشهها پى برده بوسايل مقتضى حتى با گماشتن نگهبانان مسلح آنها را خنثى مينمودند .
سپاه ترك كمكم از تبريز به سمت سراب و خلخال حركت كرد و در خلخال امير عشاير را با برادرش رشيد الممالك دستگير نموده به تبريز فرستاد . ليكن آنها بين ميانه و تبريز فرار كرده از دست عثمانيها رهائى يافتند . اين موضوع از مطالبى است كه
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 371
مساهمون: بابا صفرى
ص٣٧١