تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 364

مساهمون:

ص٣٦٤
اين كار از حيث نظم و ترتيب بسيار مؤثر گشت و مردم بعد از آنهمه مصائب از اين جهت آرامشى يافتند ولى دو مشكل مهم ديگر باقى بود . يكى فقر جمع زيادى از مردم ، كه قادر بتأمين بهاى نان خود نبودند ، و ديگرى فراهم آوردن آرد و غله‌اى كه ميبايست تا پايان مجاعه در اختيار كميسيون باشد و بنانواها تحويل گردد . براى رفع مشكل اول كسانى از نيكوكاران شهر بفكر كمك بدرماندگان افتادند و در اين كار دموكراتها برهبرى شادروان ميرزا بيوك آقا واهب‌زاده پيش قدم گرديدند و دويست نفر اطفال صغيرى را ، كه والدينشان از گرسنگى مرده بودند ، جمع‌آورى كردند و خانهء حاج يوسف لنكرانى را ، كه نزديك بازار حلبىسازها بود ، اجاره نمودند و بنگهدارى آنها پرداختند . مرحوم حاج رسول وهابزاده نيز يكصد نفر از فقرا را مدتى اداره كرد و نيز مشهدى مختار احمدزاده ، كه گفتيم از آزاديخواهان بنام اردبيل بود و پس از شكست حاج بابا خان از امير السلطنه برياست بلديهء شهر رسيده بود ، عدهء ديگرى از اين درماندگان را تكفل نمود . با اينحال جمع زيادى بشدت سختى ميكشيدند و كار برخى از خانواده‌هاى بىبضاعت ، كه هست و نيست خود را از دست داده بودند ، بدانجا رسيد كه اضطرارا با سطلهائى به كشتارگاه ميرفتند و با زحمت زياد مقدارى خون گاو و گوسفند بدست آورده در ظرفهاى مخصوصى موسوم به « ساج » روى آتش سرخ كرده ميخوردند . زنى بنام « بىبى جان » تا چندى پيش در اردبيل زندگى ميكرد كه او را « لى » ( ل - ى ) ميگفتند . لى كلمهء تركى است و بمرغ شكارى ميگويند ولى مجازا به كسى گفته مىشود كه غفلتا و با شدت و غضب خاصى به انسان حمله مىكند و آنچه در دست اوست ربوده فرار مينمايد . اين زن در آن روزگار مثل ديگران سختى بسيارى كشيده و از هستى ساقط شده بود . او روزى در جلوى دكان نانوائى ايستاده بود . مردى به زحمت نانى از دكان گرفته بسوى خانهء خود ميرفت . لى ، كه با مرگ دست بگريبان بود ، بسوى مرد خيز برداشت و نان را از دست او قاپيده به روى شكم به زمين افتاد و شروع به خوردن آن نمود . مرد ، كه خود وضعى بهتر از او نداشت و زن و فرزندانش از گرسنگى در معرض