فصل چهارم غارت اردبيل
غارت اردبيل
حادثهء هولانگيز ديگرى كه در ايندوره از تاريخ اردبيل ، و بعد از سقوط محمد عليشاه قاجار ، قابل توجه است غارت اين شهر بوسيلهء عشاير شاهسون و طوايف قراجهداغ مىباشد .
اين حادثه در اردبيل بنام « چاپقون » يعنى چپاول معروف است و سال وقوع آن ، كه از لحاظ عظمت مصيبت ، مبدأ تاريخى براى ذكر بعضى وقايع بين سالخوردگان شده است ، به « چاپقونئيلى » يعنى سال غارت و چپاول معروف گشته است .
اين واقعه بزرگترين حادثهء غمانگيز اردبيل در قرون اخير است و كنون نيز كه شصت و اند سال از آن تاريخ ميگذرد ياد آن به صورت « تراژدى » دردناكى در خاطرها باقى ميماند . ما پيش از آنكه بشرح خود آن داستان بپرازيم علل تكوين اين بليه را اجمالا يادآور ميشويم و براى اين منظور ذكر مقدمهء كوچكى را لازم ميدانيم :
خوانندگان دانشمند ميدانند قرن 19 ميلادى قرنى بود كه در آن استعمارگرى دولت انگلستان باوج خود رسيد و موقعيتى براى آن دولت در جهان پيش آورد كه « هرگز آفتاب در مستعمرات آن غروب نكرد » . افزايش مستعمرات اين كشور و منابعى كه از طريق آنها عايد ثروت و اقتصاد بريتانيا ميگرديد ممالك مقتدر آن روز و منجمله روسيهء تزارى را نيز بفكر تحصيل مستعمرات انداخت و آن دولت را ، براى آنكه از قافلهء استعمار عقب نماند ، در شرق باقداماتى واداشت .
اين نقشه ، كه وصيت پطر كبير براى دستيابى بدرياهاى گرم نيز آن را تأييد مىنمود ، در كشور ما با استفاده از عهدنامهء منحوس تركمنچاى و موضوع « كاپيتولاسيون » گاهوبيگاه بصورتهاى گوناگونى ظاهر گرديد . اگر ايران در آن تاريخ دولت مقتدرى داشت طبعا حدود فعاليتها و آرزوهاى دولتهاى استعمارى نيز محدود ميگشت و چه بسا كه فكر اخلالهاى سياسى و اقتصادى از مخيلهء بيگانگان نميگذشت . ولى بطوريكه