« مغان مهى » و . . . بعضى از اين مهها با ابرهاى ضخيمى همراه است كه مدتها شهر و اطراف را فرا ميگيرد و معمولا با بارندگى توأم مىشود يا لااقل هواى محيط را چندين درجه سردتر مينمايد .
بعضى از مهها اگر صبح بيايد مدتى دوام مييابد ولى اگر غروب ظاهر شود چندان بقائى ندارد . اردبيلىها ضرب المثلى در اينباره دارند و ميگويند « مه صبح و مهمان غروب نميروند » و بايد براى پذيرائى از آنها تدارك نمود . در سال 1312 خورشيدى مهى بر اردبيل مسلط شد و مدت 17 شبانه روز تمام على الدوام باران ريزى باريد و همهء خانهها و حتى مساجد و سقفهاى ضربى قديمى و محكم نيز چكه كرد و خرابى بار آورد .
خواندمير در كتاب حبيب السير نقل مىكند « . . . در عجائب البلدان مذكور است كه در بيرون اردبيل سنگى است به وزن دويست من ، و در متانت بمثابهاى كه آهن در او تأثير نميكند . هرگاه كه اهل اردبيل بباران محتاج شوند آن سنگ را بر گاوها بار كرده به شهر ميآورند و مادام كه آن حجر در آن بلده باشد قطرات مطر در فيضان باشد و چون سنگ را باز به بيرون نقل كنند باران تسكين يابد . . . » .
ما در باب وضع جغرافيائى اردبيل ، بويژه راجع بقسمت اقتصادى آن ، مطالبى تهيه كردهايم ولى بمناسبت ارتباطى كه مطالب مزبور با گفتارهاى جلد سوم اين كتاب دارد آنها را در آن جلد ميآوريم . در اين كتاب كه مخصوص تاريخ آن شهر است براى آنكه خوانندهء محترم را بطور اجمال از وضع طبيعى اردبيل آگاه نمائيم بدين مختصر اكتفا ميكنيم .
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 8
مساهمون: بابا صفرى
ص٨