جمعه مسجد ، يعنى آخرين سنگر آنها نيز سقوط كرد و شبانه بر بالاى آن چراغهائى ، كه علامت پيروزى آزادى و پايان ظلمت استبداد بود ، روشن شد .
عشاير فرار كردند و سران استبداد باتفاق رشيد الملك حكمران ولايت اردبيل بكنسولگرى روس رفته متحصن گرديدند . صداى « ياشاسون مشروطه » ( زنده باد مشروطيت ) تمام شهر را فراگرفت و پرچم آزادى در تمام محلات شهر ، اعم از حيدرى و نعمتى ، بر در خانهها باهتزاز درآمد و آزادىخواهان فاتح و پيروز گشتند . مردم رشيد الملك و سران مستبد را مسخره ميكردند و ابياتى اينچنين ميخواندند :
گيردى قنسولخانيا مثل الاغ * ديدى مشروطه گلور قويما قازاغ
من اولوم قويما قازاغ
« 1 » با پيروزى آزاديخواهان كميتهاى از آنان ، مركب از ميرزا محمد حسينزاده ميرزا على اكبر زينگبر ، مشهدى حسين آخوندف ، شجاع لشگر خلخالى ، ملا على اصغر روضهخوان و چند نفر ديگر بطور سرى تشكيل شد و نظر بپارهاى ملاحظات محمد قليخان آراللو با لقب سيف الدوله بحكومت اردبيل منصوب گشت . ادارات داير گرديد و صندوقهائى هم در محلات نصب شد تا هركس شكايتى دارد نوشته در آن اندازد همچنين ماليهاى ترتيب يافت و حاج ابراهيم خليل خوئى و مشهدى كريم علىزادهء - تبريزى بعضويت آن گمارده شدند و بدستور آقا مير طاهر از متمكنين مبالغى بنام اعانه گرفته شد و در آن ماليه جمع گرديد . شادروان محسنى مبلغ اين وجوه را دو سه هزار تومان از هريك از آنها نوشته است .
اينها ظاهر كار بود ولى امور شهر بطور كلى ثبات و نظم طبيعى نداشت و مثل حكومت مركزى ، كه بعد از سقوط محمد عليشاه مدتى در دست انقلابيون اداره ميشد ، اوضاع اردبيل نيز استقرار قطعى نيافت و باختلاف حيدرى و نعمتى ، كه بشدت موجود بود ، دو تيرگى مشروطهخواه و مستبد نيز اضافه گرديد . پول گرفتن به زور از متمولين ،
هامش
( 1 ) - ترجمه فارسى آن چنين مىشود « كه مثل الاغ وارد قنسولخانه شد و خطاب بقزاق روس گفت مرگ من مگذار كه مشروطه ميآيد . »