سقوط اردبيل بدست مجاهدان
گفتيم كه مجاهدان با پاكدلى ميجنگيدند و در آن گيرودار در مال و منال مردم چشم طمع نداشتند و چهبسا كه براى جلب قلوب آنان آنها را يارى نيز ميكردند ولى فولادلوها و ياران مستبد آنها در خلاف اين جهة قدم برميداشتند . اين بود كه مردم بستوه آمدند و براى دفع شر عشاير دستهدسته به يارى مجاهدان برخاستند و بخانهء آقا مير طاهر كه در آنموقع ستاد عمليات آنان بود ، روى آوردند . اين كار نيروى آزاديخواهان را بيشتر گردانيد و بدين سبب آنها خانهء حاج ميرزا يوسف كلانترى را متصرف شدند و خانهء وكيل را نيز از نيروى عشاير پاك كردند .
بين سران عشاير بعدها اين جمله شهرت داشت كه از « توى كوفته هم مجاهد در ميآمد » و آن اشاره بيك حملهء متهورانهاى بود كه حاجى بابا خان بر آنها نموده بود . داستان آن را چنين گويند كه رؤساى فولادلو در بالاخانهء مشير التجار با خيال آرام مشغول خوردن ناهار « كوفته » بودند . حاج بابا خان ساعتى پيش از آن ، از پشتبام بازار و خانهها خود را به پشت ديوار اين بالاخانه رسانيده جاى تيغهء محلى موسوم به « يوك يرى » « 1 » را پيدا كرده بود . در آن لحظه ، كه يكى از سران شاهسون مشغول شكافتن و خورد كردن كوفته بود ناگهان حاجى بابا خان با لگد بسيار محكمى بر آن قسمت از ديوار زده آن را خراب نمود و هفتتير بدست خود را به داخل اطاق انداخت و تنى چند از يارانش نيز پشت سر او وارد شدند . عشاير كوفته و ناهار را گذاشته فرار كردند و خانه به تصرف مجاهدان درآمد . آنان بعدها زرنگى مجاهدان را بدانگونه تعريف ميكردند كه انگار از شكم كوفته هم مجاهد بيرون مىآمد .
بارى در اين ميان خبر سقوط تهران ، بدست آزاديخواهان ، باردبيل رسيد و بيش از پيش موجب تقويت روحيهء مجاهدان و تزلزل وضع مستبدين گرديد ، تا آنجا كه
هامش
( 1 ) - در قديم قطر ديوار اطاقها زياد ميشد . معمولا در اين قطر جائى ببلندى تقريبى 2 و عرض 5 / 1 متر خالى ميگذاشتند و در آن رختخواب جمع ميكردند و آن را به زبان محلى يوك يرى مىگفتند . سمت خارجى ديوار در اين قسمت كمقطر و به صورت تيغه ساخته ميشد .