اولين دبستان در زمان حكومت وى تأسيس يافت و فرزندان بيش از چهل خانواده به تحصيل در آن مشغول شدند ولى اين دبستان با تغيير حاكم بهم خورد و محصلين آن بخانههاى خود بازگشتند .
متجددين بوسيلهء اين حاكم كارهاى خوبى در شهر شروع كردند و از جمله موفق به تحصيل اين حكم از وى گرديدند كه هركس بايد كوچهء مجاور خانهء خود را سنگفرش كند و نيز بر در خانهء خود فانوس ديوارى بزند و شبها تا صبح آن را روشن نگهدارد .
بدينطريق اردبيل با مساعدت سپهدار ، در طريق پيشرفت قدمهائى برداشت ولى صد حيف كه با شيوع و با و كشتار جمعى از مردم ، اضطراب و نگرانى عميقى پيش آمد و خانوادههائى نيز داغدار گرديد . اين و با از طريق يزد و كرمان و شيراز و تهران بآذربايجان رسيد و همهجا تلفات سنگينى بوجود آورد چنان كه در تبريز روزانه بين 70 تا 75 نفر كشتار كرد . دورهء آن تقريبا سه ماه طول كشيد و جمعى را هلاك نمود . شادروان ميرزا محمد عليخان حكيم ، كه با حاكم باردبيل آمده بود ، با كمك اطباى محلى خدمات صادقانهاى به مبتلايان كرد و صميمانه به يارى مردم شهر شتافت .
تشكيلات جديد حكومت اردبيل
محمد وليخان ، كه خود بعنوان تبعيد بحكومت اين شهر آمده بود ، پس از يكسال به تهران بازگشت و شادروان جعفر قليخان سهام الدوله جانشين وى شد . او از حكام نيك اردبيل بود و بقول مرحوم محسنى با آنكه در زمان او اصول استبداد حكمفرما بود ، معهذا وى با اصول مشروطيت رفتار ميكرد و چون بشخصيت خود احترام ميگذاشت هرگز در آراء مدلل خود تغيير نميداد و وساطتهاى بى جا را نمىپذيرفت چنان كه در مورد امير عشاير خلخالى اين كار را كرد و حكومت خود را نيز فداى يكدندگى خود نمود .
امير عشاير خلخالى ، كه او را عميد السلطان ميگفتند ، و مدتى هم حاكم خلخال بود ، با خيرهسريهائى كه مينمود آشفتگىهائى در صفحات خلخال بوجود آورده بود و تاختوتازهائى ميكرد . او ، كه اصولا مرد جاهطلبى بود ، بدستور سهام الدوله دستگير و زندانى گرديد . كسانش واسطههائى فراهم كردند ولى حاكم قبول ننمود . خواهر و