كه بالهاى خود را باز كرده است زيرا دو قلهء « حرمداغى » و « بزكش » مثل دو بال در طرفين قلهء اصلى قرار گرفته و قلهء اصلى ، كه دهانهء آتشفشان خاموش است و همواره پوشيده از برف و يخ مىباشد ، مانند سر عقاب در وسط آنها واقع است .
مردم اردبيل جنبهء قداست و احترامى بر آن قائلند و عقيده دارند كه يكى از انبياء در قلهء آن مدفون مىباشد . اين عقيده ريشهء بسيار قديمى دارد چنان كه ياقوت حموى كه در سال 617 هجرى اردبيل را ديده است ، در معجم البلدان نوشته است « در كوه سبلان مشاهد بسيارى از صالحين است و عقيدهء مردم بر آن است كه از بزرگان صالحين در آنجا مدفونند و اماكن مبارك و مزارات در آنجا مىباشد » « 1 » .
از پيغمبر اسلام ( ص ) هم خبرى در اين مورد روايت شده است كه ما در جاى ديگر اين كتاب بدان اشاره كردهايم .
اكنون ولايت اردبيل از شمال به « گرمى » و « دشت مغان » ، از مشرق به جنگلهاى طوالش و « آستارا » و قسمتى از « خلخال » ، از جنوب به خلخال و قسمتى از شهرستان « ميانه » و از مغرب بحدود « مشگين » و « سراب » محدود است .
رودهاى اردبيل
اردبيل بوسيلهء « قراسو » ، كه از كوههاى طوالش و خلخال سرچشمه ميگيرد ، مشروب مىشود و رودخانههاى ديگرى نيز در آن وجود دارد مثل « بالخلوچاى » يا « ماهىرود » كه از كوه سبلان سرچشمه ميگيرد و پس از عبور از وسط شهر در دو فرسخى شمال اردبيل به « قراسو » مىپيوندد .
خود قراسو در نواحى « اصلاندوز » برود « ارس » وصل مىشود و سرانجام بدرياى خزر ميريزد .
بالخلوچاى در زمستان پرآب و يخبندان و در اوايل بهار سيلابى است ولى از خرداد تا اواخر پائيز تقريبا خشك مىشود زيرا آب آن در طول مسير خود به مصرف
هامش
( 1 ) - كتاب معجم البلدان . تأليف ياقوت حموى . چاپ تهران . 1965 ميلادى . جلد سوم . ص 34 .